توشه مغز من، خوراکی هست که در این ماه به مغزم دادم و این ماه به جرات می‌تونم بگم فاجعه‌بار ترین ماه آموزشی چند سال اخیرم بود! با شرمندگی این ماه چیز زیادی نسبت به ماه‌های قبل یاد نگرفتم. فقط قبل از هر چیزی مجددا یادآوری کنم که توشه مغز برای این است که خوراک آموزشی مغزم را هر ماه با شما به اشتراک بگذارم. بنابراین اگر پیگیر توشه از قبل بودید که هیچ وگرنه حتما «توشه مغز من، پیشنهاد من نیست» را بخوانید که دچار سو تفاهم نشوید. یعنی آنچه من خواندم لزوما خوب نبوده و برای همه توصیه‌اش نمی‌کنم.

کتاب‌ها

خب من خجالت می‌کشم اگر بگویم که این ماه فقط یکی و نصفی کتاب خواندم!

۱) آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟ (یک مناظره)

این کتاب را موقع آماده شدن برای سمینار استیون پینکر خواندم (و چقدر خوشحالم، چون کمک کرد آخرین سوال را از استیون پینکر به درستی بپرسم)

این بخش عینا از سایت طاقچه برداشته شده است:

«آیا روزهای خوشی در انتظار بشر است؟» پرسشی است که اساس مناظره‌های این کتاب را تشکیل می‌دهد. در این اثر، فیلسوفان معاصر، استیون پینکر، مت ریدلی، آلن دوباتن و مالکوم گلدول بر سر پرسش فوق به مناظره و گفتگو نشسته‌اند. آنها در این مناظرات یک بحث کلی را مطرح می‌کنند که انسان به عنوان یک گونه از آفریده‌های بشری در حال پیشرفت است یا خیر.

۲) با فیل صحبت کن

این ماه کتاب Talk to the elephant از جولی دیرکسون را خواندم. این نویسنده در حیطه طراحی آموزشی واقعا روی من اثر گذاشته است و همیشه از او ممنون بوده‌ام.

یکی از جمله‌های جالب در این کتاب که نقل قولی بود از ادوارد دمینگ، این بود که هر سیستمی به بهترین نحو ممکن طراحی شده تا نتیجه‌های فعلی را بگیرد. 

Every system is perfectly designed to get the results it gets.

متاسفانه این ماه دیگر هیچ کتاب دیگری نخواندم جز یک خلاصه از کتاب Rationality استیون پینکر برای آماده شدن قبل از سمینارش.

 

پادکست‌ها | مصاحبه‌ها | ویدئوها

۱) حرف‌های تکراری وندی سوزوکی

یکی از پادکست‌هایی که دیدم، مصاحبه وندی سوزوکی بود که از ساعت یک به بعد دیگر رهایش کردم! چون راستش را بخواهید چیز جدیدی برایم نداشت. متاسفانه کارشناسان کار درستی مثل وندی سوزوکی (و من😂) وقتی مجبور می‌شوند برای مخاطب عمومی صحبت کنند، مجبور به تکرار موضوعات ساده می‌شوند. وگرنه وندی سوزوکی واقعا کاردرست است.

لینک پادکست

۲) محمود معظمی: من کجای این داستانم

آقای محمود معظمی عزیز که واقعا او را فرد خردمندی می‌دانمش، در یکی کلیپ‌های اینستاگرامش مطلبی را منتشر کرد. من کلیپ‌های مهم را در GTD (سیستم نرم‌افزاری برنامه ریزی و مدیریت کارهایم) ذخیره می‌کنم که خارج از فضای اینستاگرام مشاهده کنم. بعد از دیدن مجدد ویدئو، این جمله برایم خیلی معنی داشت:

در هر موقعیتی به جای این که دیگران را سرزنش کنم از خودم می‌پرسم که من کجای این داستان قرار دارم؟

و چه کار مهمی برای انجام دادن است؟ چون ما دیگران را می‌بینیم اما خودمان را نه…

من کجای این داستانم؟

۳) توصیه‌های دنیل پینک

دنیل پینک در ویدئوی «۵ نصیحت که به ظاهر خوب هستند اما می‌توانند نابودت کنند» به پنج باور جالب اشاره می‌کند که واقعا صحیح نیستند اما به نظر درست می‌آیند:

  1. در هر چیزی می‌توانی موفق باشی! غلط است. تو در چند چیز می‌توانی عالی باشی نه هر چیزی، زمان محدود است.
  2. برنامه بریز و به آن بچسب.
  3. علاقه‌ات را دنبال کن.
  4. همیشه مثبت باش.
  5. مهم نیست چه می‌دانی، مهم این است که چه کسانی را می‌شناسی.

لینک ویدئو

با تشکر از دنیل پینک برای تولید محتواهای ارزشمندش از ۱۵ سال پیش تا الان. لینک کانال یوتیوب او را برای شما قرار می‌دهم:

لینک کانال دنیل پینک

 

جمله‌های ارزشمند و ترمینولوژی

۱) تکنوکراسی و دکتر محمود محمدیان 

من شانس این را داشتم که زیاد از دکتر محمود محمدیان بیاموزم و یکی از ترمینولوژی‌هایی که از ایشان آموختم مفهوم تکنوکراسی است.

تکنوکراسی (Technocracy) که در فارسی به آن «فن‌سالاری» می‌گویند، به سیستمی از حکمرانی یا مدیریت گفته می‌شود که در آن تصمیم‌گیرندگان بر اساس تخصص، دانش فنی و مهارت‌های علمی خود انتخاب می‌شوند، نه بر اساس قدرت سیاسی یا محبوبیت عمومی.

در یک نظام تکنوکراتیک، فرض بر این است که مسائل اجتماعی و اقتصادی پیچیده را می‌توان با استفاده از روش‌های علمی و مهندسی حل کرد.

حالا چطور شد که اصلا از ایشان این را آموختم؟ ایشان به من گفتند که من فرد تکنوکراتی هستم. 

نمی‌دانید چقدر دلتنگ دکتر محمدیان هستم. حس خوبِ داشتن یک برادر بزرگتر را کنار ایشان دارم. راستی این را هم اضافه کنم که متاسفانه پیج اینستاگرام دکتر محمدیان فعلا از دسترس خارج شده. این لینک پیج جدید ایشان است برای اینکه مطالب مفید آن را از دست ندهید.

۲) تاس یا بازی با تاس

عاشق این جمله شدم:

بازی با تاسی که میارم خیلی مهم‌تر از تاسیه که میارم….!

اکثر ما در زندگی این مفهوم را آنطور که باید، متوجه نشدیم…

 

بلاگ‌ها و مقالات

۱) در مورد اراده

مقاله‌ای دیگر از مایکل ایستر نویسنده کتاب «بحران آسایش» را خواندم که این بار در مورد اراده بود.

در ساده‌ترین تعریف، اراده همان نیرویی است که به کمک آن «تصمیم‌های خوب» می‌گیرید، نه «تصمیم‌های راحت».

لینک مقاله

در مقاله مطلب جدیدی در مورد اراده پیدا نکردم که از قبل نمی‌دانستم، به جز این جمله زیبا:

If you spend enough time at the barbershop, you’ll eventually get a haircut.

«اگر به‌اندازهٔ کافی در آرایشگاه بمانی، بالاخره موهایت را کوتاه می‌کنی!»

 

۲) تصمیم‌های سخت

در مقاله ‌ای دیگر که این ماه خواندم، تصمیم‌های سخت و مهم زندگی افراد اولویت بندی شد و راستش باورم نمی‌شد که اولین مورد اینقدر سخت باشد!

لینک مقاله

جدول زیر مجموعه موقعیت‌هایی را نشان می‌دهد که افراد آن‌ها را «پر ریسک» تلقی کرده‌اند. شاید مغز ما بیشتر از چیزهایی می‌ترسد که کنترلشان دست ما نیست یا پیامد اجتماعی و اقتصادی دارند (مثل مهاجرت یا تغییر شغل) نه الزاما چیزهایی که خطر فیزیکی بیشتری دارند (مثل رانندگی یا سیگار کشیدن).

 

فیلم و مستند

۱) فیلم سینمایی Detachment

خب من امسال فقط یک فیلم در زندگی‌ام دیده‌ام! و حالا شاید بعد از دو سال یک فیلم سینمایی جدید دیدم:

فیلم Detachment (محصول ۲۰۱۱) که در ایران با نام‌های «گسیختگی» یا «جدایی» شناخته می‌شود.

این فیلم درامی تکان‌دهنده و البته افسرده کننده و ناامید کننده است که زندگی یک معلم جایگزین را روایت می‌کند که برای فرار از پیوندهای عاطفی، مدام مدرسه‌اش را عوض می‌کند. فیلم با نگاهی تلخ و عمیق، فروپاشی نظام آموزشی، تنهایی انسان مدرن و بی‌تفاوتی جامعه نسبت به نسل جوان را به تصویر می‌کشد. بخشی از فرهنگ مدارس مناطق محروم امریکا هم در اینجا دیده می‌شود که شاید کمتر ایرانی چنین تصوری از آن داشته باشد. 

خیلی جاها با بازیگر اصلی احساس نزدیکی می‌کردم…

۲) مستند بازی فکر

مستند Thinking game داستان OpenAI را نشان می‌دهد و به نظرم با توجه به سمینار استراتژیک یس، دقیقا می‌توان گفت که چقدر کار بزرگ کردن نیاز به قربانی کردن دارد. چقدر باید بها بدهی و مهم‌ترین چیز این است که حاضر باشی بر خلاف دیگران پیش بروی.

سمینارها و دوره‌ها

این ماه ضمنا کم آموزش هم بود فقط یک دوره و یک سمینار!

۱) دوره تربیت جنسی کودک و نوجوان دکتر علی صاحبی

برای این که در ارتباط با باربد (برادرزاده‌ام) هستم و ۸ سال دارد، باید به آموزش‌های مناسب برای سوالاتش مجهز باشم پس دوره تربیت جنسی دکتر صاحبی را گذراندم. 

لینک دوره

۲) سخنرانی استیون پینکر

یکی از ذوق‌های من رفتن به سمینار استیون پینکر بود. برای این که با آمادگی به سمینارش بروم، خلاصه کتابش را خواندم. سخنرانی آخرین کتابش را دیدم و البته کتابی که در مورد مناظره‌اش با آلن دوباتن بود را خواندم. دلیل دیر آماده شدن توشه این ماه این بود که منتظر بودم فیلم سوال من از استیون پینکر آماده شود که کمی طول کشید اما خوشبختانه آماده شد.

در این سخنرانی استیون پینکر به این موضوع می‌پرداخت که آیا ما در سال ۲۰۲۵ به نوعی در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول هستیم؟ و پاسخ او قاطعانه «نه» بود. سوالی که من از او پرسیدم این بود که برای کشوری مثل بریتانیا بله، اما برای کشورهایی مثل ایران چطور؟ جوابی که داد بسیار شنیدنی بود و شما در لینک زیر (اینستاگرام) می‌توانید پاسخ کامل را ببینید و بشنوید:

لینک اینستاگرام

یکی از فایده‌های این سمینار، شکل گیری ارتباط نزدیک با استیون پیکر بود. لذت بردم که ۱۴ ایمیل با او رد و بدل کردم! سخنرانی او به آماده شدن من برای خواندن کتابش کمک زیادی کرد.

 

سفرها

درست است که این ماه آموزش مستقیم کمی داشت، اما تجربه‌های جالبی را در دنیای واقعی کسب کردم. 

۱) پاریس

خب خیلی زشت بود که من پاریس را ندیده بودم، یکی از دوستانم گفت بیا دو روزه بریم پاریس! من هم از آنجا که در مقابل مسافرت ضعیف النفس هستم، قبول کردم! چند ساعت بعد پاریس بودیم. 

چون در مورد سندروم پاریس خوانده بودم (سندروم پاریس یک شوک بزرگ است که عمدتاً گریبان‌گیر گردشگرانی (به‌ویژه ژاپنی‌ها) می‌شود که با انتظاراتی رویایی و رمانتیک به این شهر سفر می‌کنند، اما در مواجهه با واقعیت‌های ملموسی مثل شلوغی، آلودگی و برخورد سرد برخی شهروندان، دچار ضد حال شدیدی می‌شوند!) خوشبختانه من اصلا دچار این سندروم نشدم چرا که استانداردهایم را به قدری پایین بردم که دیگر نگران کننده بود. دویدن کنار برج ایفل یکی از لذت‌های این سفر بود و البته به طرز عجیبی از غذاهای پاریس لذت بردم. 

یادگیری؟ تقریبا هیچ چیزی! به جز چند نکته کوچک در مورد مترو پاریس 🙂

۲) مصر 

اما اینجانب ضعیف‌النفس بزرگ در سفر پاریس یک تبلیغ مصر دیدم و از خود بی خود شده و سفری ۱۴ روزه به مصر داشتم. مصر برایم یادگیری‌های زیادی داشت اما جالب‌ترین نکته این بود که فهمیدم عمده باورهای دینی بسیاری از ادیان از مصر باستان و زمان فرعون‌ها گرفته شده است. 

مثلا دقت کرده‌اید که در قرآن نام خدا را با رنگ قرمز می‌نویسند؟ دقیقا چیزی که در معبد ادفو نام‌های خدایان با رنگ قرمز نوشته می‌شد. یا مثلا ویدوئی که در اینستاگرام در معبد ابوسیمبل ضبط کردم و یا حتی دلیل این که دور چهره‌های مقدس هاله نور می‌بینیم (یا فکر می‌کنیم خواهیم دید) هم به نوعی به مصر بر می‌گردد. 

سفر چهارده روزه من که ۷ روز در خشکی بود و ۷ روز روی کروز بر رود نیل، تقریبا تمام جاهای دیدنی مصر را شامل می‌شد. اما یکی از عجیب‌ترین چیزها، حسی بود که بعد از دیدن اهرام مصر داشتم. یک حس خالی شدن! این که همین بود؟ بزرگترین آٰزوی اکثر گردشگران؟!

اما خب در انتهای همان روز وقتی به یک عروسی مصری در قاهره رفتم و آن وسط مشغول رقص با عروس و داماد بودم همه چیز را شست و برد!

جمع بندی توشه این ماه این بود که به خاطر سفرهای برنامه ریزی نشده و فعالیت‌های مهمی مثل وبینار «کیمیاگر» و راه اندازی «گالری طلای بیشتر از یک نفر» در بازار تهران واقعا کم آموزش دیدم.

اما این ماه حتما آن را جبران خواهم کرد. پس با توشه‌های مغز بعدی همراه من باشید:)