یک دنیا تسلیت به همه ما. این ماه پر واضح است که چرا در نوشتن توشه مغز تعویق افتاد. به لطف جمهوری اسلامی به سایت خودم دسترسی نداشتم. ببخشید.

توشه مغز من، خوراکی هست که در این ماه به مغزم دادم و این ماه روزهای سختی داشتیم و داریم. همه چیز به هم خورد اما حتی با چشمان خیس سعی کردم به تعهدم به خودم و کسانی که به آنها آموزش می‌دهم متعهد بمانم. فقط قبل از هر چیزی مجددا یادآوری کنم که توشه مغز برای این است که خوراک آموزشی مغزم را هر ماه با شما به اشتراک بگذارم. بنابراین اگر پیگیر توشه از قبل بودید که هیچ وگرنه حتما «توشه مغز من، پیشنهاد من نیست» را بخوانید که دچار سو تفاهم نشوید. یعنی آنچه من خواندم لزوما خوب نبوده و برای همه توصیه‌اش نمی‌کنم.

با وجود سختی‌ها و درگیری‌های ذهنی، سفری که داشتم و البته زمان امتحانات پایان ترم دانشگاه، این ماه یادگیری‌های خوبی برایم به همراه داشت و از این بابت خوشحالم. واقعا نمی‌دانم اگر یادگیری وجود نداشت این روزها چطور سر می‌شد…

کتاب‌ها

خب این ماه، نسبتا ماه پُر کتابی بود! چهار کتاب جدید خواندم، که البته یک کتاب نصفه را تمام کردم و یک کتاب را دوباره خواندم. 

۱) متد ویم هوف (The Wim Hof Method)

کتاب روش ویم هف را نمی‌دانم چرا نخوانده بودم. قسمت جالبش تاکید دوش آب سرد بعد آب گرم بود که برای من خیلی بیشتر کار می‌کرد. درباره تمرینات تنفسی‌اش کمی شک دارم و نیاز دارم که بررسی های بیشتری انجام دهم. احتمالا در یکی از تورهای او شرکت کنم. 

۲) کتاب جاه طلبی اخلاقی | روتگر برگمن 

کتابی بسیار ارزشمند در مورد به‌ کارگیری استعدادها. برگمن از اشتباهی به نام Talent Misallocation نام می‌برد که به زبان ساده یعنی استعدادهای مهم را به مسائل کم اهمیت اختصاص دهیم. این کتاب یک درس اخلاقی و شاید فراموش شده را به ما یادآوری می‌کند: خوب بودن کافی نیست، باید موثر بود. با مطالعه این کتاب احتمالا پرسش‌های جالبی برای شما پیش می‌آید: دارم چه مساله‌ای را حل می‌کنم؟ اثر نهایی کار من چیست؟ آیا مهارتم می‌تواند در جای بهتری صرف شود؟؟

۳) با فیل صحبت کن

این کتاب از جولی دیرکسن را این ماه تمام کردم. برای من جذاب‌ترین بخش، لیست ۳۵ مدل تغییر رفتار بود. این موضوع و تمرکز ویژه روی روش Com-B باعث شد به کتاب جدید دیگری معرفی شوم که بی‌نهایت ارزشمند است. (فکر کنم در ماه بعد معرفی خواهد شد)

۴) Transformative leadership از جین ایست

دوباره باید این کتاب را می‌خواندم (برای نوشتن یک گزارش ۵ هزار کلمه‌ای برای دانشگاه) یکی از جمله‌های کتاب برایم جالب بود.

یکی از نخستین وظایف سوپروایزر این است که از فرد دعوت کند داستان خودش را روایت کند (به نقل از کایزر)

 One of the first tasks of the supervisor is to invite someone to tell their story (Kaiser, 1997)

و البته یک اشتباه از خودم هم فهمیدم. فهمیدم قبلاً مفهوم Johari Window را درست بلد نبودم و برداشت من اشتباه بوده. (نه این که غلط باشد، کامل نبود) خودشناسیِ مطرح‌شده توسط جین ایست (Jean East) در واقع به مدل پنجره جوهری (Johari Window) برمی‌گردد؛ مدلی که در سال 1955 توسط جوزف لافت (Joseph Luft) و هرینگتون اینگهام (Harrington Ingham) طراحی شد. این ابزار شامل 57 صفت (adjectives) است. شما از میان آن‌ها صفاتی را انتخاب می‌کنید که فکر می‌کنید شما را توصیف می‌کنند. بعد از فرد یا افرادی که شما را به‌خوبی می‌شناسند می‌خواهید همان کار را انجام دهند. ترکیب این دو انتخاب باعث می‌شود پروفایل شما در چهار ناحیه (four quadrants) ترسیم شود؛ نواحی‌ای که نشان می‌دهند چه چیزهایی برای شما و دیگران آشکار است، چه چیزهایی پنهان مانده، چه نقاط کوری دارید و چه ظرفیت‌هایی هنوز کشف نشده‌اند. 

جین ایست در کتابش روی یک اصل ساده اما عمیق تأکید می‌کند:
Never do for people what they can do for themselves.
یعنی هیچ‌وقت کاری را برای آدم‌ها انجام نده که خودشان توان انجامش را دارند.

این جمله فقط مخصوص کوچینگ یا رهبری سازمانی نیست؛ از سطح جامعه شروع می‌شود و تا تربیت فرزند ادامه پیدا می‌کند. هر جا بیش‌ از حد مداخله می‌کنیم، هر جا به‌ جای توانمندسازی، جایگزین می‌شویم، در واقع داریم وابستگی می‌سازیم نه رشد. نیت ممکن است کمک باشد، اما نتیجه در اغلب موارد، تضعیف مسئولیت‌پذیری، یادگیری و اعتمادبه‌نفس است.

پادکست‌ها | مصاحبه‌ها | ویدئوها

۱) هوش مصنوعی با ما چه می‌کند؟ | از Advait Sarkar

یک سخنرانی جالب از Advait Sarkar مهندس هندی و پژوهشگر حوزه هوش مصنوعی درباره اینکه «چطور از نابودی تفکر نقادمان توسط هوش مصنوعی جلوگیری کنیم». او از پژوهشی صحبت می‌کند که طی آن، گروهی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، ایده‌های کمتری برای تولید عکس دارند. در واقع، درصد خلاقیت و تفکر نقاد و حافظه و فراشناخت انسان کاهش پیدا می‌کند. یعنی وقتی چیزی را هوش مصنوعی می نویسد یا خلاصه چیزی را می‌خوانید،، کمتر یادتان می‌ماند.

https://www.youtube.com/watch?v=3lPnN8omdPA 

در حقیقت ما لازم داریم به این سوالات پاسخ دهیم که «چه زمانی باید از هوش مصنوعی استفاده کنم؟» «چطور اهدافم را برای هوش مصنوعی بیان کنم؟» «چطور کارم را برای هوش مصنوعی به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کنم؟» «چطور باید از هوش مصنوعی استفاده کنم؟» «آیا می‌توانم خروجی هوش مصنوعی را ارزیابی کنم؟» «آیا می‌توانستم این کار را خودم انجام بدهم؟» «چطور باید جریان کاری‌ام را تغییر بدهم؟»

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که استفاده از هوش مصنوعی باعث می‌شود که خلاقیت کمتر، تفکر نقاد ضعیف تر، حافظه بدتری داشته باشیم و انجام کار به صورت مجدد، سخت‌تر هم بشود. وظیفه هوش مصنوعی این است که به چالش بکشد نه این که اطاعت کند.

سوال آخر این صحبت برایم جالب بود. این که دوست داری ابزاری داشته باشی که به جایت فکر کند یا ابزاری که به فکر وادارت کند؟ انتخاب من خیلی جدی گزینه دو است.

۲) تغییر رفتار با امی بوچر (Amy Bucher)

یکی از ویدئوهایی که این ماه دیدم، معرفی کتاب امی بوچر بود. این کتاب با نام «درگیر کردن: طراحی برای تغییر رفتار» منتشر شده و روش‌های جدیدی را در حوزه طراحی رفتاری بررسی می‌کند.

https://www.youtube.com/watch?v=J-IV-8JsSDA

طراحی تغییر رفتار به بیان ساده یعنی طراحی آگاهانه محصول یا خدمت به گونه‌ای که احتمال انجام یک رفتار مشخص در کاربران بیشتر شود یا یک رفتار نامطلوب کاهش پیدا کند.

در این ویدئو او یک لیست ۳۵ تایی از روش‌های تغییر رفتار را ارائه داد که برای من خیلی جالب بود.

۳) مصاحبه با کارمند سابق CIA | جان کاریوکو

ویدئوی دیگری که این ماه دیدم، یک مصاحبه جالب با یکی از کارمندان سابق سازمان اطلاعات آمریکا (CIA) بود که به جرم افشای اطلاعات محرمانه، دو بار به زندان رفته. 

https://www.youtube.com/watch?v=yUNoJ32eLBc 

او از خاطرات و تجربه‌هایش می‌گوید؛ به عنوان یک ایرانی بسیاری از موضوعاتی که شاید برای آنها خاص است، برای ما بدیهی به نظر می‌رسد. چقدر ما ایرانی ها گناه داریم!

۴) آیا هوش مصنوعی ما را احمق می‌کند؟

این ویدئوی تد تاک درباره‌ هوش مصنوعی است و نشان می‌دهد که تشویق‌ها و پاداش‌های سیستم آموزشی عملاً کار نمی‌کنند. مسئله اینجاست که هدف آموزش به‌تدریج عوض شده؛ هدف شده گرفتن A+، نه این‌که واقعاً چه چیزی یاد گرفته‌ایم. در حالی که همان جمله‌ی کلیدی مطرح می‌شود: Education is not learning؛ آموزش الزاماً به معنای یادگیری نیست. ما به‌جای فهمیدن، عادت کرده‌ایم نتیجه را تحویل بگیریم.

https://www.youtube.com/watch?v=m8WomdCLBqE 

در این ویدیو از کلمه Productive resistance استفاده شد که در بخش ترمینولوژی به آن اشاره خواهم کرد. 

۵) الکس هرمزی: چطور هر چیزی را سریع یاد بگیریم؟

واقعیتش برای من که متخصص یادگیری هستم، این ویدیو چیز جالبی نداشت به جز یادآوری این جمله که ببینید انسان‌های موفق چه می‌کنند نه این که چه می گویند. به شخصه بارها دیده‌ام که افراد موفق آنچه انجام می‌دهند را متفاوت از آنچه می‌گویند پیش می‌برند.

https://www.youtube.com/watch?v=q9qBqnhdWKw  

۶) چطور روی کاغذ فکر کنیم؟

اگر می‌خواهید از ۹۹ درصد مردم واضح‌تر فکر کنید، باید بتوانید روی کاغذ فکر کنید. این جمله‌ای است که ویدئو با آن شروع می‌شود. ویدئویی که خیلی جالب اثر نوشتن را توضیح می‌دهد و از هفت مورد، چند مورد را با شما به اشتراک می‌گذارم:

https://www.youtube.com/watch?v=w1Ydm-vpzjE 

۱. مصرف اطلاعات حسِ مفید بودن می‌دهد، اما نوشتن است که شلوغی را به هوشِ قابل استفاده تبدیل می‌کند.
۲. مغز ظرفیت نگه‌داری ایده‌های کمی دارد؛ نوشتن آن‌ها را تخلیه می‌کند و کیفیت استدلال را بالا می‌برد.
۳. دست‌نویسی سرعت فکر را کم می‌کند و ذهن را وادار به ترکیب و فهم می‌کند، نه رونویسی سطحی.

۷) پادکست The Decision Corner | درباره مناظره

گفتگویی شنیدنی با جولیا مینسون (دانشیار سابق دانشگاه هاروارد) درباره اینکه چرا بعضی از گفتگوها به مشاجره تبدیل می‌شوند و چرا اغلب اوقات دلیلش را نمی‌فهمیم.

https://castbox.fm/episode/How-to-argue-with-Julia-Minson-id3190165-id539713279?country=gb 

در این پادکست، تفاوت بین Inquiry و Close-minded arguments توضیح داده می‌شود. در رویکرد پرسش‌محور (Inquiry)، فرض اولیه این است که آدم‌ها ممکن است یک موضوع را متفاوت ببینند؛ نه به‌خاطر حماقت یا بدخواهی، بلکه به‌دلیل تفاوت در ارزش‌ها (values)، اطلاعات در دسترس (information) یا اولویت‌ها (priorities). هدفِ پرسش‌محور، فهمیدن است، نه پیروز شدن.

در مقابل، بحث‌های بسته و جزم‌اندیشانه (close-minded arguments) از پیش نتیجه را تعیین کرده‌اند. طرف مقابل نه منبع یادگیری، بلکه «مانع» تلقی می‌شود. در این‌جا گوش دادن صرفاً برای پاسخ دادن است، نه برای دیدن زاویه‌ای دیگر.

روش‌شناسی خالصِ هدجینگ (pure methodological hedging) دقیقاً روی همین نقطه تأکید می‌کند: acknowledge کردن تفاوت‌ها و سپس reframe کردن مسئله. یعنی اول بپذیری که دیدنِ متفاوت ممکن است عقلانی باشد، بعد چارچوب بحث را طوری بازسازی کنی که امکان فکر کردن مشترک به‌وجود بیاید، نه صرفاً دفاع از موضع.

۸) با دکتر آذرخش مکری درباره کمال گرایی

آذرخش مکری در این سخنرانی به پژوهشی اشاره می‌کند که یکی از مسائل ذهنی من را حل کرد. مسئله‌ی اصلی «بیش از حد کار کردن» نیست؛ عامل واقعی فرسودگی، نوع فکر کردن است. اینکه ذهن درگیر نشخوار ذهنی (rumination) باشد یا در مسیر امید و آرزو حرکت کند. دو نفر ممکن است به یک اندازه کار کنند، اما یکی فرسوده شود و دیگری نه؛ تفاوت در محتوای ذهن است، نه در ساعت کاری. پادکست شامل مطالب جالب دیگری هم هست:

https://www.youtube.com/watch?v=o_R1unbA7QE 

 ۹) احمد زید آبادی

در دنیایی که سلبریتی‌ها در حال تحلیل شرایط هستند، دوست دارم کمی بیشتر در مورد افرادی که عمیقا از هر دو طرف ضربه خورده‌اند بشنوم. احمد زید آبادی یکی از آنهاست که فحش خور خوبی دارد! همه به بنده خدا فحش می‌دهند. شنیدن حرف‌هایش برایم جالب بود. این دو ویدیو را از او دیدم:

الگوی ونزوئلا و نقشه ترامپ برای ایران

https://www.youtube.com/watch?v=VtLb5IsTK6U 

یراوند آبراهامیان پژوهشگر تاریخ معاصر

دوست نداشتم این روزها به صحبت‌های سیاسی و اجتماعی گوش کنم اما گویا مجبور بودم. کلا دیدگاه افرادی که خارج از بازی هستند در تحلیل بازی جالب می‌شود.

https://www.youtube.com/watch?v=34hwSokTbuc 

۱۰) تمام ویدیوها‌ی این چنل!

برای وبینار خوابی که در مجموعه هنرستان داشتم، تمام این ویدئوها و شاید صد ویدئوی دیگر را مشاهده کردم. از بس مطالب تکراری بود خسته شدم، اما واقعا چیزهای جالبی هم داشت که در دوره به آن اشاره کردم.

https://www.youtube.com/@TheSleepDoctor

 

ترمینولوژی و جمله‌های ارزشمند 

قبل از این که سراغ ترمینولوژی‌های این ماه برویم، یک مقاله در مورد توضیح ترمینولوژی نوشتم که پیشنهاد می‌کنم به آن نگاهی بیندازید. 

ترمینولوژی چیست و چرا مهم است؟

ترمینولوژی اول: ضرب المثلی از سید امیر موسوی

یک ضرب‌المثل ژاپنی شنیدم که می‌گوید: 猿も木から落ちる Saru mo ki kara ochiru یعنی میمون هم گاهی از درخت می‌افتد. می‌دانیم که میمون ماهرترین حیوان در بالا رفتن از درخت است. اما گاهی حتی میمون هم ممکن است در اثر خطا یا اشتباه از درخت سقوط کند. کنایه از این که حتی ماهرترین و متبحرترین افراد ممکن است در کار خود دچار خطا و اشتباه شوند.

ترمینولوژی دوم: IYKYK

این اصطلاح، مخفف If You Know, You Know است؛ یعنی آن چیزی که وجود دارد و با توضیح منتقل نمی‌شود. باید تجربه‌اش کرده باشی، در آن موقعیت بوده باشی، دردش را کشیده باشی یا از آن عبور کرده باشی. کسی که نرفته باشد، هر چقدر هم برایش توضیح بدهی، فقط «می‌شنود» اما «نمی‌فهمد». برای همین این جمله، همزمان هم ساده است هم عمیق. یک جور مرز نامرئی می‌کشد بین کسانی که فقط می‌دانند و کسانی که می‌دانند که می‌دانند.

ترمینولوژی سوم: جمله‌ای از سهیل رضایی

آدمی که می‌ترسد چیزی را بخواهد، آن را ایده آل می‌کند تا آن چیز خارج از دسترس به نظر بیاید. آن وقت است که توانسته است نتوانستن خود را در عمق وجودش به نخواستن تبدیل کند و این یعنی سپردن رویاها به باد فراموشی.

ترمینولوژی چهارم: Productive Resistance

اینجا پای یک ترمینولوژی مهم وسط می‌آید: Productive Resistance. یعنی مقاومتی که مفید است. اینکه سیستم، ابزار یا حتی خودمان را طوری طراحی کنیم که کمی اصطکاک ایجاد شود، نه برای آزار، بلکه برای فکر کردن. همان اصطکاکی که باعث می‌شود یادگیری عمیق اتفاق بیفتد، نه فقط مصرف پاسخ. اگر همه‌چیز بیش از حد روان و فوری شود، ذهن خاموش می‌شود. یادگیری، دقیقاً در همان نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که کمی مقاومت وجود دارد.

ترمینولوژی پنجم: درباره تروما

یک جمله از گبور مته ذهن من را تغییر داد و دلیل بسیاری از واکنش‌های عجیب ما انسان‌ها برایم شفاف شد. گبور مته تروما را این‌طور توضیح می‌دهد:

وقتی تروما فعال می‌شود، ما به سنِ امروز واکنش نشان نمی‌دهیم؛ به سنی واکنش می‌دهیم که تروما را در آن تجربه کرده‌ایم.

ترمینولوژی ششم: فرق استعداد و نبوغ

تا به حال به این فکر کرده‌اید که نبوغ چه فرقی با استعداد دارد؟ شوپنهاور خیلی ساده توضیح داده:

“Talent hits a target no one else can hit; genius hits a target no one else can see.”

استعداد به هدفی می‌زند که دیگران نمی‌توانند بزنند؛

نبوغ به هدفی می‌زند که دیگران اصلاً آن را نمی‌بینند!

 

بلاگ‌ها و مقالات

مقاله اول) دیوید دیدائو | «چی باید باشه» به جای «الان چی هست»

دیوید دیدائو در مقاله قشنگ خودش به نام «شکاکیت حرفه‌ای» بحث جالبی را مطرح می‌کند؛ چقدر خوب است که آگاه باشیم بسیاری از پژوهش‌ها فقط این که «چه چیزی هست یا چقدر هست» را مطرح می‌کنند نه این که «چه باید باشد» و این یک بلای جدی در فضای آموزش است.

https://daviddidau.substack.com/p/professional-scepticism 

مقاله دوم) دیوید دیدائو و توهم اختیار عمل

دیدائو در این مقاله به قشنگی توضیح می‌دهد که خودمختاری و اختیار عمل فقط زمانی ارزشمند است که مبتنی بر شایستگی باشد. این نه فقط در مدرسه بلکه در محل کار هم وجود دارد.

https://daviddidau.substack.com/p/the-promise-and-the-price-of-autonomy 

مقاله سوم) باز هم از دیدائو

اینجا دیدائو در مورد نبود تمرکز می‌گوید. چون حواس‌پرتی (Distraction) آسان‌تر از فکر (Thought) است، بسیاری از مشکلات برای ما پیش می‌آید. او چه در کلاس درس و چه در کارهای بزرگ، برای بحث تمرکز راهکارهایی ارائه می‌کند.

https://daviddidau.substack.com/p/brave-new-world-the-republic-of-distraction 

در مقاله می‌گوید به‌ نظر می‌رسد نیل پُستمن (Neil Postman)، یکی از روشن‌ترین منتقدانِ لغزشِ ما به‌سوی حواس‌پرتی (Distraction)، این را مدت‌ها پیش از آمدن اینترنت دید. «خودمان را تا سرحد مرگ سرگرم می‌کنیم» (Amusing Ourselves to Death) استدلال می‌کرد که تلویزیون (Television) از همان زمان، زندگی عمومی (Public Life) را شکل داده بود. وقتی فرهنگ سرگرمی (Entertainment) را اصل سامان‌دهنده‌ی خود می‌کند، همه‌چیز به سمت سرگرم‌سازی ختم می‌شود. از اخبار تا موضوعات جدی مثل آموزش.

جمله دیگری در این مقاله بود که برایم بسیار جالب بود:

فشار وارد نکنید تا وقتی دانش‌آموزان درست انجامش دهند. فشار وارد کنید تا وقتی دیگر نتوانند غلط انجامش دهند.

اینستاگرام

در ماه اخیر از استوری‌های محمد ناطقی و ناصر نامنی چقدر آموختم؛ در مورد علت سقوط دیکتاتوری یا چپ بودن و …  از این دو عزیز بسیار متشکرم.

 

فیلم و مستند

فیلم Ordinary Angels

حالا این وسط من فیلم ببین هم شدم! جالب است که در چند سال گذشته چند تا فیلم روی هم ندیدم، اما این دو سه ماه تعداد فیلم‌ها بیشتر بود! فیلم Ordinary Angels یک شخصیت زن به «شارون» داشت که واقعا دوست داشتم در زندگی واقعی داشتمش…

پژوهش‌ها:

فرق بین عمل و رفتار

در یک پژوهش جالب و عملی از شرکت کنندگان خواستند تخمین بزنند که چقدر کاغذ مصرف می‌کنند. سپس طراحی آزمایش را عوض کردند و به‌جای «مقدار کاغذ»، به آن‌ها نشان دادند که این مصرف معادلِ قطع شدن چند درخت واقعی است. سپس در یک موقعیت دیگر، وقتی روی میز آب ریخت، بررسی کردند افراد چند دستمال کاغذی برمی‌دارند. در حقیقت مردم می‌دانند مصرف بی رویه کاغذ برای محیط زیست ضرر دارد، اما دانش به عمل تبدیل نمی‌شود.
نتیجه مربوط به یک پژوهش دانشگاهی بود؛ یک مطالعه‌ی تحقیقاتی (research study) توسط Ahn و همکاران (2014) که در آزمایشگاه تعامل انسان–مجازی دانشگاه استنفورد (Virtual Human Interaction Laboratory at Stanford University) انجام شده بود. در انتها، افراد باید با عینک مجازی درخت‌ها را قطع می‌کردند. پژوهش جالبی بود.  

سمینارها | دوره‌ها | ملاقات‌ها

۱) سمینار روتگر برگمن

یکی از سمینارهایی که این ماه رفتم و فوق‌العاده مهم بود، سمینار روتگر برگمن (Rutger Bregman) بود. نویسنده مطرح هلندی که کتاب جاه طلبی اخلاقی (Moral Ambition) را نوشته و در بخش کتاب‌ها توضیح دادم. با روتگر برگمن صحبت‌ عمیقی داشتم و امیدوارم در آینده همکاری‌های بیشتری را با او ادامه دهم. ما واقعا در کشورمان به انسان‌هایی نیاز داریم که جاه طلبی اخلاقی داشته باشند. مطالعه این کتاب را ضروری می‌دانم و با اینکه خودم نسخه انگلیسی آن را خواندم، خبر خوب این است که خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده.

۲) سمینار دکتر رانگان چاترجی (Dr. Rangan Chatterjee)

دکتر چاترجی یکی از مشهورترین پزشکان و پادکسترهای انگلیسی است که این ماه در سمینارش حضور داشتم. وقتی در چنین سمینارهایی حضور پیدا می‌کنی، تازه می‌بینی دغدغه‌های مردم دنیا چقدر با ما متفاوت است. همین موضوع باعث شد حضور در این سمینار کمی برایم سخت و دلگیر کننده باشد.

تا حرف از دکتر رانگان است این را هم اضافه کنم که او یک کتاب بسیار مفید هم نوشته به اسم Happy mind Happy life (ذهن شاد، زندگی شاد) که به فارسی هم ترجمه شده. 

۳) سمینار کلودیا هاموند (Claudia Hammond)

این ماه فرصت حضور در سمینار کلودیا هاموند را داشتم. روانشناس و نویسنده کتاب‌های بسیار مفیدی مثل هنر استراحت کردن، ذهنیتی فراتر از پول و overwhelmed. با او صحبت کردم و از شرایط ایران گفتم. می‌خواستم نظرش را بدانم اما او گفت تخصصی در شرایط جنگی ندارم. آنجا به خودم آمدم و دیدم چقدر سخت است که شرایط کشورمان را جنگی می‌دانند. قرار شد یک روانشناس متخصص در حیطه جنگ را به من معرفی کند تا سوالاتم را از اون بپرسم.

 

سفرها

این ماه شانس این را داشتم که به کره بروم، کره جنوبی. البته اگر سفر را از سال پیش تنظیم نکرده بودم، اصلا در چنین حال و هوایی حاضر نبودم به سفر بروم. واقعیت اصلا حوصله‌اش را نداشتم اما خب فرصت بازدید از مدارس کره جنوبی برایم بسیار جالب بود.

در سفر به کره، با معلم‌های زیادی گفت و گو کردم و بازدیدهای خوبی داشتم. یکی از چیزهایی که برایم جالب بود و تفاوت زیادی با کشور خودمان داشت، این بود که هر سال ۱۰ هزار نفر داوطلب شغل معلمی می‌شوند و از این میان فقط ۴ هزار نفر پذیرفته می‌شوند. همچنین با مفهوم Teacher Abuse آشنا شدم که توسط والدین اتفاق می‌افتد و به نظرم متاسفانه در آینده ایران به این سمت خواهیم رفت.

یکی از تجربه‌های بی‌نظیر سفر به کره، بازدید از مرز کره شمالی و جنوبی (DMZ یا منطقه غیرنظامی دو کره) بود. آنجا دو کشور با ریشه تاریخی، فرهنگی، زبانی و حتی قومی مشابه می‌بینی که در کمتر از ۸۰ سال به دو خروجی کاملا متضاد رسیده‌اند. این شکاف عمیق، نتیجه دهه‌ها تصمیم و انتخابِ انباشته شده است. بازدید از این منطقه برای من خیلی معنی داشت و مطمئنم برای همه ما ایرانی‌ها یک تلنگر محسوب می‌شود؛ تا سال ۱۹۸۰ وضعیت کره جنوبی به مراتب بدتر از کره شمالی بود و حتی مردم آرزو داشتند به کره شمالی مهاجرت کنند. 

بازدید از تکنولوژی آموزشی یا Educational Technology بخش جذاب دیگری بود که در سفر به کره تجربه کردم. اینکه چقدر بر هوش مصنوعی برای بچه‌ها تاکید شده بود، یعنی جوابی که AI به بچه‌ها می‌دهد باید با بزرگسالان متفاوت باشد و اینجا جایی است که پرامپت نویسی اهمیت پیدا می‌کند. ضعف بزرگی که مشابه اکثر نمایشگاه‌های دنیا در این نمایشگاه هم دیدم تمرکز بیش از حد روی ابزارها بود، در حالی که تمرکز باید روی طراحی آموزشی باشد و ابزار کمک کننده باشد نه اصل ماجرا. در بسیاری از مدارس می‌بینیم که مدیران ابزارهای زیادی برای دانش‌آموزان تدارک می‌بینند اما به دلیل فقدان طراح آموزشی، فقط اتلاف منابع اتفاق می‌افتد. در غرفه‌ای که مربوط به تکالیف بود هم چیز جالبی دیدم. روشی که معلم به جای تصحیح غلط دانش‌آموزان، به آن‌ها hint می‌داد و بچه‌ها با توجه به تلنگر معلم باید جواب خود را تغییر می‌دادند.

راستی این را هم اضافه کنم که غذاهای کره‌ای واقعا خوشمزه هستند! جای شما خالی.

توشه دی ماه هم تمام شد و مثل همیشه از خودم ممنونم که بیشترازیک نفر بودم. به امید روزی که با حال بهتری یاد بگیریم و بیاموزیم. اگر شما هم تجربه جدیدی داشتید که فکر می‌کنید به بقیه کمک می‌کند، در کامنت‌ها برایم بنویسید.