گفت و گو با سهیل رضایی: آموزش باید تعاملی باشد.

0

گفت و گو با سهیل رضایی: آموزش باید تعاملی باشد.

در این برنامه سهیل رضایی عزیز به صورت جنجالی و حرفه ای سیستم آموزش پرورش ما را نقد کرده، با توجه به اینکه دنیا این قدر پیشرفت کرده است اما ما هنوز از نظام آموزشی قدیمی استفاده می کنیم و اصلاً تعاملی نیست و دانش آموز فقط خودش را برای امتحان آماده می کند و مشغول حفظ کردن هست.

با توجه به همه این صحبت ها و انتقادات آقای سهیل رضایی پیشنهاد فوق العاده ای داد که برای مشاهده فیلم این صحبت بی نظیر می توانید از طریق لینک زیر اقدام نمایید و امیدواریم که از دیدن آن لذت ببرید.

دانلود کامل این فیلم

 

متن گفت و گو با آقای سهیل رضایی:

مجری: ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ اﮔﺮ در ﻣﻮرد اﺳﺘﺎرت آپ ﺻﺮﻓﺎً ﻓﻀﺎي ﻣﺠﺎزي را و ﺣﺎﻻ اﭘﻠﯿﮑﯿﺸﻦ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﻣﺪﻧﻈﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ اﻣﺎ در ﯾﮏ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎده ﺣﺎﻻ ﺗﻮي “ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺪوﻧﯿﻢ ﮐﻪ” در ﻣﻮرد رﺳﺘﻮران ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن ﻫﻤﺎن رﺳﺘﻮرانداري ﮐﻪ اﺳﻢ رﺳﺘﻮراﻧﺶ ﺳﺮ زﺑﺎنﻫﺎ ﻣﯽاﻓﺘﺪ و ﻣﺜﻼً رﺳﺘﻮران دﯾﮕﺮي ﻣﯽآﯾﺪ دﺳﺘﻮر ﭘﺨﺖ ﻓﻼن ﻏﺬا را از ﺳﺮآﺷﭙﺰ ﻫﻤﺎن رﺳﺘﻮران ﺧﺮﯾﺪاري ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻮراﯾﯽ آن ﻇﺮف را ﭘﯿﺪا ﮐﺮده و ﻣﻈﺮوﻓﺶ را ﻫﻢ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده، ﺧﺪﻣﺎﺗﺶ را ﻓﺮوﺧﺘﻪ ﯾﺎ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻣﺜﻼً ﺑﺮاي ﻟﯿﺴﺎﻧﺲ ﺗﻮﻟﯿﺪ اﻧﻮاع ﭘﮋو را از ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﺧﺮﯾﺪاري ﮐﺮدهاﯾﻢ دﯾﮕﺮ اﯾﻦ ﻫﻢ ﯾﮏﺟﻮري اﺳﺘﺎرت آپ ﻣﯽﺷﻮد ﺻﺮﻓﺎً ﻣﺪﻧﻈﺮﻣﺎن ﻓﻀﺎﻫﺎي ﻣﺠﺎزي ﻧﯿﺴﺖ اﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﻼﻗﯿﺖ ارﺗﺒﺎط ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ دارد.

مجری: سلام می کنم به سهیل رضایی عزیز شب بخیر.

سهیل رضایی: سلام، شب شما هم بخیر و سلام به تمام بینندگان عزیز و شب آنها هم ان شاالله بخیر باشد و خوشحالم که یک شب دیگر در خدمتشان هستم.

مجری: خیلی خوش آمدین موضوع سه شنبه شب های ما برای مردم خیلی جذاب است و مخصوصا هفته گذشته که در خدمت شما بودیم

سهیل رضایی: خواهش می کنم.

سهیل رضایی

مجری: و متشکرم مبنایی صحبت کردین و به این نتیجه رسیدیم در هفته قبل که اگر قرار است ما به اقتصادی در آینده مثبت و روشن فکر کنیم باید از آموزشگاه ها و از مدارسمون و از سیستم آموزشیمان شروع کنیم. حسام یک آمار خیلی جالب گفت آقای رضایی. ما از نظر سرعت دانلود اینترنت در دنیا رتبه ۱۴۷ را داریم.

سهیل رضایی: من بعضی وقت ها می دانید به چی فکر می کنم؟

فکر می کنم این ساعت شنی هست که قبلا بود. الان یک دایره است! فکر می کنم اصلا برای معدود کشورهایی آن را می بینند. یعنی بعضی کشورها فکر می کنم اصلا آن را نمی بینند برای همین بعضی موقع ها من خارج از کشور وقتی چیزی را دانلود می کنم فکر می کنم می زنم دوباره بعد فکر می کنم نشده، نگو شده آن علامته نمی آید و ما انقدر به بعضی از علامت ها خو می کنیم که متوجه مسئله بودنِ مسئله هایمان هم دیگر نمی شویم.

مجری: دقیقا امروز هم مرکز پژوهش های مجلس همین امروز یک آماری را ارائه داد که ما در استفاده از فناوری اطلاعات رتبه ۱۱۶ جهان را داریم. این بماند حالا در مدارسمان چه اتفاقی دارد می افتد و چقدر مدارس ما واقعا هوشمند هستند و تعریف هوشمند بودن واقعا این نیست که آقا فلان مدرسه اسمارت برد، تخته هوشمند دارد پس ما هوشمندیم.

بیاییم سراغ هفته گذشته یک یادآوری بکنیم و بعد مطالبتان را ما در خدمتتان هستیم.

سهیل رضایی: حالا هفته گذشته شما آقای آذری چیزی که خیلی توی ذهنت موند یک هفته از گفته من؟

مجری: دقیقا این جمله یادم موند خوب شد پرسیدی؛ که بیاین مدارس غیر دولتیمان و حتی دولتیمان را بدیم به اصناف که آنها بیایند کار کنند تا حالا خودمان کاری انجام دهیم.

سهیل رضایی: چه چیز آن برایت جالب بود؟

مجری:

نظام آموزشی کاربردی تر و عملیاتی تر و متناسب با نیاز جامعه یعنی صرفا از آن دایره کتاب و تخته و اینها بیاییم بیرون!

الان من به تناسب کار خودم می گویم تجربه این کار را دارم الان تمام دانش آموزان ما آقای رضایی کتاب گریزند، آموزش تئوری گریزند درسته؟

سهیل رضایی: دقیقا همینطور است، ببینید ما در واقع من می گویم اول تا پنجم دبستان خیلی خوش بینانه نگاه کنند باهاش موافقم با تعطیلی مدارس راهنمایی و دبیرستان صد در صد موافقم یعنی من می گویم آقا در دوره راهنمایی یک اتفاقی افتاده توی آموزش و پرورش خیلی جالب است؛ می گویند آره بچه ها توی راهنمایی یک افتی می کنند توی دبیرستان هم یک افت دیگر می کنند آره طبیعیه.

من می خواهم بگویم چقدر خوشگل ما رسیدیم به طبیعی انگاری فاجعه ها یعنی شما تا پنجم دبستان به نسبت مفاهیمی یاد می دهید که بچه من تا کلاس اول، دوم تابلو را می خواند: اِ خرازی، اِ بابا فلان چیز گلدوزی، سوپر مارکت، هایپر خوشحال بعد جمع می زند خوشحال دارد همین جوری می آید جلو وقتی من به کتابش نگاه می کنم می بینم که دارد شروع می شود چیزهایی به او درس داده می شود که ارزش آن مطلب در زندگی این دارد کم کم از صد آروم آروم دارد به سمت صفر میل می کند.

خب چه اتفاقی می افتد؟

من کم کم وقتی این دارد به سمت صفر میل می کند چیزی در درون من هست که سوال از من می پرسد چرا این را باید بخوانم؟

و کتاب جوابی برای آن ندارد و معلم می گوید: چون از او امتحان می گیریم! آها فقط چون امتحان می گیرین این را باید بخوانیم؟

این یک فاجعه بزرگ است یعنی تو هیچ کارکرد دیگری از این کتاب نداری جزء امتحان دادن ثلث و امتحان دادن ثلث بعد.

خب چه اتفاقی می افتد؟

شما در دوره راهنمایی بچه ها انتزاعی تر می شود موضوعات، غیر کاربردی تر می شود موضوعات کارایی آن در زندگی کم می شود. نمی تواند با آن کار کند باید حالا تبدیل بشود به حافظه از آن ور یک سری از آدم های دیگر که آنها هم آدم های باهوشی هستند، من آنها را هیچ وقت زیر سوال از نظر ارزش اخلاقی نمی برم ولی ارزش کاریشان را زیر سوال می برم.

یک تعداد آدم ها متولد می شوند. یک مثال جالبی برایتان بزنم می گویند یک آدمی از یک جایی رد می شد یک چاله ای بود، افتاد پایش شکست، گفت: بابا بیایین این چاله را پر کنیم پای کسی نشکند.

گفت: نه نه این یک فرصت اقتصادیه.

گفت: چکار کنیم؟

گفت: چند تا چاله دیگر هم می کنیم انقدر آدم توش می افتد یک بیمارستان اینجا درست می کنیم می دونی چه پولی در می آوریم؟

گفت: راست میگی حالا یه کار کنیم روی چاله ها را هم بپوشانیم تعداد آدم هایی که می افتند زیاد شود؛ و بیمارستان خیلی رونق گرفت.

الان یک سری آموزشگاه شما دارین ۶۰ بار امتحان گرفت ۶۰ بار شما را می سنجد رتبه ات چند شد؟

۸۵ شدی، حالا ۹۵ شدی، افتادی پایین، اومدی بالا، بیا اینجوری کن، بیا اونجوری کن، از دبستان آزمونت می گیرن!

خب این چکار می کند؟ یک آدم همیشه توی اضطراب دارد به سر می برد.

مجری: الان تمام ذهنیت نوجوون های ما همین است دیگر چیزی جز این نیست.

سهیل رضایی: خب بعد چه اتفاقی می افتد این اضطراب را نوجوون چکار باید بکند؟

یهو می بینید دست به قلیون می زند، وقتی می رود توی تبلت بیرون نمی خواهد بیاید چون تنها دنیایی است که کسی اذیتش نمی کند، کسی تحقیرش نمی کند.

خب من با وسیله کتاب درسی از راهنمایی به بعد شروع می کنم به تحقیر شدن چرا؟

چون یاد نمی گیرم. چون نمی توانم کاربردش را پیدا کنم. انسان موجود هوشمند است آنچه را که می آموزد باید دلیلی برایش داشته باشد، کارکردی برایش داشته باشد وقتی ندارد من می شوم حافظه محور خب حالا شما می آیید ۷ سال روی من زحمت می کشید، محبت می کنید من را تحقیر می کنید چرا؟

چون هی من می خوانم نمی فهمم. کم کم به خودم می گویم تو نفهمی، تو نمی فهمی، تو ناتوانی، تو نمی کشی!

خب حالا همان بیمارستان چطور درست می شود؟ معلم هم ناگزیر است توی مکانیزمی که حقوقش کافی نیست بطور ناخودآگاه و خواهش می کنم به حرف من عمیق گوش بدین من فرزند یک آموزش پرورشی هستم که ۳۰ سال سابقه دارد خود من ۲۰ سال توی کار آموزش و معلمی هستم ولی می خواهم بگویم این اتفاق به شانیت معلم ها برنخورد این یک حقیقتی است.

من معلم به بچه باید یک جوری یاد بدهد که یاد نگیرد که بعد به معلم خصوصی منجر شود و بعضی جاها شما می بینید که معلم یک پیشنهادی دارد که این فکر می کنم یاد نمی گیرد می خواهید من بعدازظهرها بیایم خونه بهش یاد بدم؟

ببینید یاد نگرفتن شما همان پا شکستن است. نون دارد و ما به جای اینکه توانمندی آدم ها را نان آور کنیم ناتوانی آدم ها عامل نان آوری می شود. خب این چه اتفاقی دارد می افتد؟

ما داریم لوب بیمارگونه قرار می گیریم و بعد یک سریمان می آییم با کلاس کنکور،x،y 60 تا فشار آدم ها گذاشتند توی مسابقه و احساس عقب ماندگی دادند به آدم ها اِ بچه شما کلاس فلان نمی رود؟ بچه ما می رود.

رتبه اش چند شده توی کنکور؟ ۸۴ مالِ ما ۸۲ بچه ام الان دارد اینجا راه می رود حرص می خورم ۳ تا از اونها عقب است ببینیم همین کارها را می کنی ۳ تا عقب می مونی. بچه توی فشار پدر و مادر توی فشار حالا بریم فرشمان را هم حاضریم بفروشیم بچه مان در بیاید از توی فشار چکار داریم می کنیم؟ وبهت چی حاصل می دهد؟

خب من ببینم دارید کمکم می کنید، خب ۷ سال از ابتدایی به بعد زحمت می کشید من را ضد کتاب می کنید چون کتاب به عنوان عامل تحقیر در من نهادینه شده حالا بعد از اینکه این کار را کردید من را کاملا به یک ضد کتاب تبدیل شدم حالا جشن کتاب برایم برگزار می کنید! حالا بهم توصیه کتاب خوانی می کنید؟ حالا دعوتم به کتاب خواندن می کنید؟ دوباره تحقیرم می کنید که چرا در سال ۲ دقیقه کتاب می خوانم؟

سهیل رضایی

بابا این تداعی برای من کشنده شده، این چیزی است که من می گویم اگر جلوی این فاجعه را نگیریم ما در دنیای قبلی سرعت همه کند بود ما هم کند می رفتیم اتفاقی نمی افتاد ولی آقای آزادی داریم به یک اتفاقات جدید می رسیم و من اعتماد به نفس نوجوانم را احتیاجش دارم دوره بعدی.

من وقتی یک بچه احساس ناتوانی بهش دست داد من نمی توانم توی جامعه این را بیاورم ببرمش جلو حتی وقتی هم دارد جلو   می رود فکر می کند الکی دارد جلو می رود، شانسی دارد جلو می رود. بابا من شیمی شدم ۸ بعد من دارم می روم جلو بعد می دانید چه می شود؟ این آدم فکر می کند کلا شانیتش شانیت نیست پس هر کار بی شانی را در جامعه اش احتمال دارد قبول بکند.

این چیزی است که من می گویم راهنمایی و دبیرستان تعطیل شود و از راهنمایی و دبیرستان به بعد تحویل اصناف شود تا منِ اصناف بیایم و دارم درس می دهم، ۲۰ سال سابقه دارم کار گردشگری می کنم خب وقتی یک بچه سوال از من می کند می گویم این برای کانتر فروش خوب است، این بچه جون می دهد برای تور لیدری، این فوق العاده است مثلا برای فلان کار، این خیلی خوب است…

بعد با ۲۰۰ نفر دیگر هم آشنا هستم می گویم منوچهر تو داری دفتر تازه می زنی این ۳ تا جوون ها خیلی به درد بخور هستند اینها را پیش خودت ببر. خب من از ۱۷ سالگی نه تنها بار روی خانوادم نیستم بلکه یک چرخ جدیدم از همه مهمتر احساس شانیت دارم.

پس من می گویم ما مدارسمان را در دوره ابتدایی مدیریت استعداد را راه بیندازیم که یک کسی بیاید با یک کارهای دفترچه که جالب است بگویم آقای آزادی جان ما از امریکا یک سری کارها را می خواستیم برای استعدادشناسی و شخصیت شناسی کودکان و نوجوانان انقدر به ما سخت گرفتند که حد و حساب نداشت به هزار مکافات و ماجرا توانستیم این تست ها و کلید هایش را بیاوریم، دیدم خدای من آنها هم فهمیده اند این مهم است شاید من هزارتا چیز دیگر می خواستم مثل آب خوردن بهم می دادند این را فقط به یک آمریکایی که آنجا دکترایش را گرفته باشد که این جوری باشد که این جوری باشد که این جوری باشد می دهیم، دست هر کسی نمی دهیم.

مجری: درسته، متشکرم.

سهیل رضایی: خواهش می کنم.

مجری: البته عرض می کنم که ما می دانیم دیگر در هر پیشه ای در هر رسته ای آدم های بزرگوار و خوب زیاد هستند گاهی هم پیدا می شوند افرادی که سوء استفاده می کنند. من خودم افتخار این را دارم که در حوزه آموزش، شاگردی اساتید را می کنم. سوء برداشت نشه اما باید پذیرش نقد سازنده و دلسوزانه را هم داشته باشیم. آقای رضایی داستان، خیلی داستان جالبی است لطفا تقاضا می کنم که همین قصه را ادامه بدهیم حتما اما به شرط گرفتن یک فاصله کوتاه از استودیو بر می گردیم تاکید می کنم موضوع ما سه شنبه شب ها اقتصاد و آینده است اما برای جا انداختن همچین مفاهیمی باید یک مقداری مبنایی بیاییم جلو چون خیلی ها واقعا نمی دانیم کدام راه را بهتر است انتخاب کنیم که مثلا از ظرفیت ها و استارت آپ هایی که می توانیم بهش بپردازیم و با آن حرفه ای برخورد کنیم درست تر استفاده کنیم.

مجری: خب آره یک عده کارمند دولت اند، یک عده برای جای دیگری دارند کار می کنند، غیر دولتی کارآفرینی می کنند این وسط هم یک عده ای می شود گفت به نوعی خویش فرما هستند. از خانم های خانه دار بگیرین تا به قول آقای رضایی یک وکیل تا هرکسی که خودش دارد درآمد زایی می کند؛ که اگر آدم قوی باشد و آن ظرفی که اول برنامه گفتم را پیدا کند و مظروفش را هم پیدا کند می تواند در اقتصاد آینده حرفی برای گفتن داشته باشد. آقا ادامه بفرمایید.

سهیل رضایی: طرحی که من فکر می کنم به ما کمک می کند که آموزش و پرورش ما نجات پیدا بکند و بچه هایی را تربیت کند که به درد جامعه و خودشان بخورند اول به درد خودشان، بعد به درد خانوادشان، بعد به درد جامعه شان بخورند این است که؛

رابطه آموزش و پرورش باید با آموزش عالی قطع شود. ما الان آموزش و پرورشمان متصل است به آموزش عالی یعنی بدون آموزش عالی آموزش و پرورش ما بی محتوا می شود

یعنی شما یک دیپلمه داری هیچ قیمتی ندارد یا می رود اون تو یا اگر نرود اون تو دیگر هیچ جای دیگری نیست که برود و به درد دیگری هم دانشش نمی خورد به غیر از همان یک سال تا پنجم که سواد خواندن و نوشتن را داشته باشد بنابراین من می گویم آموزش و پرورش خودش را باید بتواند از دام آموزش عالی نجات بدهد و بشود آموزش و پرورشی که مستقلا ۱۲ سال، ۱۱ سال معنی دار بشود؛

یعنی ما وقتی بچه مان تمام شد آقا رفتیم آنجا یک جای دیگر است نرفتی آنجا هویت داری، ارزش داری، قیمت داری، کارایی داری، توانمندی داری و چیزی که توی جامعه ما الان خلا است تکنسین است ما همه مان یا کارشناسیم یا پایین تر از آن هستیم، یک خلایی آن وسط داریم که اصلا آلمان را تکنیسین ها برپا کردند و قدرت آلمان روی تکنیسین هایش بزرگ شد نه فقط روی مهندسانش! خب اگر آموزش و پرورش توانست خودش را از این دام نجات دهد چون شما نگاه کنید صد تا محصول آماده می کنید بیستایش را آموزش عالی می گیرد بقیه را می گوید خداحافظ شما.

این چه مکانیزم تولیدی است که شما یک مواد اولیه را آماده می کنید که کارخانه شما بیست درصدش را استفاده می کند هشتاد درصدش را بی مصرف می کند، بی هویت می کند. پس اگر آموزش و پرورش می خواهد نجات پیدا کند حتما باید خودش را از آموزش عالی جدا کند.

خیلی موقع ها من می پرسم آقا مثلثات را برای چه درس می دهید؟ هندسه اقلیدسی یعنی چه؟ هندسه طالسی یعنی چی؟ مربع وتر مساوی با مربع دو ضلع دیگر دقیقا کاراییش کجاست؟

مثلثات

می گویند: خب ذهن باز می شود. می گویم خب کجای ذهن باز می شود؟ وقتی طرف باید یک چیز حفظی را کار کند، کارکرد را پیدا کند کجایش باز می شود؟ ناتوانیش افزایش پیدا می کند الان شما نگاه کنید توی اینها اکثر بچه ها نمره هایشان شروع می کند به کاهش پیدا کردن و این احساس ناتوانی چرا من ازش می ترسم می گویم جامعه را باید مواظب بود؟

چون وقتی توی محیط کار هم می آید وقتی می خواهد یک چیزی یاد بگیرد این گذشته که از بین نمی رود این گذشته تداعی می شود تا ۴ تا عدد می بیند این احساس ناتوانی شروع می کند. در صورتی که الان شما خیلی از این بچه ها را می بینید با ۱۴ سال ۱۵ سال با سیستم هایشان کار می کنند و کارهای پیچیده ای دارند انجام می دهند ولی همون توی درس نمره نمی آورد.

ببینید چقدر فضا بامزه است اینجا با احساس ناتوانی اینجا پادشاه توانایی و بچه می ماند خیلی وقت ها از من می آیند می پرسند: من الان اینم یا من الان اینم؟ می گویم تو اینی. می گوید: نه می دونی چرا؟ چون اکثریت آن را می بینند؛ و من می گویم؛

ما باید مدارسی داشته باشیم که این مدارس دیگر از مکانیزم صنعتی خارج شود مکانیزم به سمت تولید انبوه یک مکانیزمی بوده که آقا مثلا مثل یک خودرو همانجا تولید می شده می آمده بیرون ولی الان شما آپشن ها را داده اید می گوید آقا تو خودروات را طراحی کن من به تو تحویل می دهم صندلی چه رنگی؟ داشبوردت ۵ تا شکل دارد شکل دیگری می خواهی؟ می گوید: آره، این، این، این …

خب چطور ما هنوز یک آموزش و پرورشی داریم که مال ۵۰ سال پیش است و حالا این جوری هستیم؟

من سوال دارم چطور اولین مدرسه ایران باید دارالفنون باشد با آن همه وسعت مدارس کنونی باید یک جایی باشد با یک حیاط ۵۰ متری ما کجا داریم می رویم؟ ما مدرسه اولمان البرز است، دارالفنون است، مروی است شما هرکدام از این مدارس را که نگاه می کنید بالای سه چهار هزار متر است، بالای پنج هزار متر است، خب ما چطور ۳۰ سال ۵۰ سال پیش حواسمان به این ماجرا بوده ولی کم کم که جمعیت گسترش پیدا می کند حواسمان پرت می شود.

تازه آن موقع ما توی خانه هایی هم که بودیم ویلایی بود الان خونه بچه می آید در آپارتمان دوباره حیاط مدرسه هم اندازه آپارتمان؟

من یک مهدکودکی یکبار رفتم برای پسرم ببینم خیلی جالب بود یک جایی بود مسقف بود من داشتم صحبت می کردم توی اتاق مدیر گفتم ببخشید حیاطتان کجاست؟ گفت همین پشت است. گفتم: می توانم ببینم؟ رفتم دیدم که یک جای خیلی کوچک است گفتم این است؟ گفت آره. کجا بود؟ یک دانه ماشین می توانست بیاید تو آقای آزادی پارک کند. اون حیاط مهدکودکی بود با ۱۴۰ تا دانش آموز. خب چطور این بچه روحش گسترده شود؟

حیاط

مجری: من بحث عدم حمایت آموزش و پرورش از حوزه مدارس غیر دولتی هم هست دیگر مجبورند بروند یک خانه ای را تبدیل کنند به مدرسه خانه ای که آدم ها فرض بفرمایید ۵ نفر توی آن زندگی می کردند حالا یهو ۱۵۰ تا دانش آموز را می خواهند توی اون خونه جا بدهند.

سهیل رضایی: یک آدم فردی چقدر می تواند پول بدهد به خاطر همین می گویم اصناف چون چند تا صنف وقتی آمدند اصناف می توانند ۲۰ میلیارد را راحت بگذارند،۴۰ میلیارد را راحت بگذارند چون یادمان باشد ازش خروجی می گیرند بعدا. همین اصناف کارکنانشان بعدا از اینجا می آید بیرون شرکایشان از اینجا می آید بیرون آینده شان از اینجا می آید بیرون و بعد هم خیلی اصنافی که به توان مالی می رسند دوست دارند این کارها را هم بکنند. برایشان جالب است مدرسه جهانگردی، مدرسه صنعت پوشاک، مدرسه صنعت خودرو، مدرسه … اینها برایشان جالب است. بعد هم من دیگر نباید ولع داشته باشم کدام مدرسه بروم آنجا من را تست استعداد می کنند آنجا یک سری آدم نشسته اند ۴۰ سال است کارشان این است.

مجری: توی دنیا مدارس همین فوتبال شما نگاه کنید همین کشور انگلستان دقیقا بچه را می آیند شناسایی می کنند از کشورهای مختلف.

سهیل رضایی: اصلا چرا برویم جای دور اصلا مگر چی شد والیبال ما رفت توی سطح دنیا مطرح شد؟ از یک دوره استعداد شناسی شروع شده استعدادشناسی که توی آموزشگاه ها اتفاق افتاد، آمدند استعدادهای والیبال را پیدا کردند رویشان سرمایه گذاری کردند ما توی سطح جهان آمدیم توی ۸ تای اول ناراحت می شویم به قهرمان جهان می بازیم. پس ببینید بعد هم چه اتیکتی روی ما می زدند؟

آقا کلا ایرانی ها جمع گرا نیستند، ما کلا توی کار تیمی ضعیفیم پس چطور توی والیبال داشتیم اون کارها را می کردیم اگر ما ضعیفیم؟ آقا اینها همه آموختنی است. وقتی شما یک میز و نیمکت دارین بچه یک نفری می نشیند یک نفری هم نمره می آورد باید حتما نفر برتر باشد نفر برتر می شود گل های سرسبد مدرسه این پیام فردگرایی را دارید می دهید. نه یک میز این جوری درست کنید به بچه ها نقاشی های مشترک بدهید یک عزیزی از یک کشوری آمده بود به من می گفت آقای رضایی بچه من توی مهدکودک اولین چیزی که یاد گرفت و از من می پرسید این بود together یعنی چی؟

گفتم چطور؟ گفت هر کاری می کند معلم می گوید together آقا باهم باهم باهم این باهم بودن را یاد می گیرد وقتی شما به فرد نمره می دهید من شنیده ام نمی دانم موثق است یا نه؟ ولی یک بچه یک مدرسه تیزهوشان شاگردی را که احتمال داشت اول بشود را هل داده جلوی ماشین که آقا این به امتحان فردا نرسد و من اول بشوم ما کجا داریم می رویم؟

مجری: و حتی خانواده هایمان هم آقای رضایی دامن می زنند ته تهش تغییرات نظام آموزشی ما شد همین نظام توصیفی که حالا ۶-۷ سال است دارد کار می کند و باز هم من به عنوان کسی که توی این حوزه کار کردم معتقدم با اون نظام نمره ای هیچ فرقی نمی کند یعنی تهش ۱۷ تا ۲۰ می شود عالی باز همون نمره است توصیفی در کار نیست.

سهیل رضایی: یک کاری را توی فرانسه من دیدم انجام دادند توی آموزش و پرورش اونجا با یک خانم معلم فرانسوی به نام خانم شینزن که توی پاریس ۸ سال کار می کرد صحبت می کردم می گفت ببین ما یک انشا که می نویسیم می گوییم آقا انشا استانداردش این است:

جمله ها باید کوتاه و اینجوری باشند و بعد می گفت ببین ما به یک بچه می گوییم تو الان اینو نوشتی اینها اشکال دارد حالا چیه این ۳ تا کتاب کمکت می کنند که انشایت بهتر شود تحلیل می کنیم یک متن را تجویز نمی کنیم یک نمره را و آن بچه می فهمد که اگر بخواهد کار کند روی چه چیزهایی باید کار کند که انشای موثرتری بنویسد؟ بنابراین یک کار تحلیلی با یک کار تجویزی فرق دارد.

به قول شما می گویند این مثلا ۱۷ تا ۲۰ است بابا اون موقع نمره بود بهتر بود الان اصلا دقیق نیست یک معلمی خیلی حرف خوشگلی می زد می گفت بچه ها الان نمی ترسند قبلا نمره باز یک ابزاری بود بچه یک کاری کند یک درسی بخواند الان نمی ترسد.

مجری: آره دقیقا همینه.

سهیل رضایی: چون می داند رد نمی شود خب وقتی این نگرش عوض نشود نمی شود بنابراین اینی که من پیشنهاد می دهم که این باید تعطیل شود چون ما داریم باهاش آسیب می زنیم خیلی ها مقاومت دارند آقا تعطیل شود بعدش چی؟

آقا اگر این مکانیزم را یک خرده سبک کنی توی دبستان هم سبک کنید محور یاد ندهید آن را یاد ندهید معلم من وقت دارد با من حرف بزند می تواند من را تربیت کند انقدری که رشد علمی مهم است. دوستان، آقایان همین قدر رشد اخلاقی مهم است. جامعه شما از عدم رشد علمی نمی سوزد امروز، دارد از عدم رشد اخلاقی می سوزد.

مجری: و یزیکهم ابتداست بر یعلمهم.

سهیل رضایی: شما الان دارید می بینید توی حوزه های متنوع ما مشکل داریم. من چرا انقدر در مورد نگرش حرف دارم من می گویم اگر نگرش عوض نشود هرچه متن عوض کنید همون قبلی است چون از نگرش قبلی آمده است. ببینید توی تلفن یک تصور چی بود؟ آقا تلفن این است که ما اگر بخواهیم توی آن توسعه بدهیم یک تلفنی درست کنیم خیلی سیمش بلند باشد که ما برویم توی پارکینگ هم با ما بیاید طبقه بالا هم با ما بیاید خب ولی یک آدمی گفتش که مگر نمی خواهی تو صحبت کنی گفتیم چرا؟

گفت: سیم نمی خواهد حالا بیاییم به یک نوع بدون سیم فکر کنیم آقا مگه میشه؟ حتما ذهن کهنه می گوید نمی شود چون ذهن با سیم وصل است.

مجری: درسته.

سهیل رضایی: این را قرقره کند بزرگش کند قرقره کند کوچیکش کند هی با این فکر می کند ولی یک ذهن خلاق می گوید: خداحافظ سیم.

ما صدا را می خواهیم سیم را نمی خواهیم. پس من می گویم این نگرش تا تحول پیدا نکند شما ایده جدید ندارید ببینید وقتی یک جایی مثلا من دیدم خیلی جالب بود خود کمیته امداد متوجه یک خطر نگرشی شد گفت آقا اینکه ما بیاییم بگوییم آقا پارسال ۳۴۷۰۰۰۰ تا پوشش دادیم امسال به برکت خدا ۳۹۰۰۰۰۰ تا غلطه این آمار، آمار خوبی نیست هی دارد می رود بالا یا آقا تخت بیمارستانی دارد زیاد می شود خوب نیست آمار سالم چیه؟

آقا ما توانستیم جوری سلامت را ببریم جلو که قبلا مثلا زیر ۴۰ سال ۸ درصد مردم بستری می شدند الان زیر ۴۰ سال شده ۴ درصد بستری. آقا الان مردم زیر ۵۰ سال سکته می کردند الان آمدند روی ۵۵ سال به بعد این اسمش توسعه است.

یک مثال دیگر هم بزنم که توی پلیس خیلی رایج است آن هم این است که می گویند انقدر درصد کشته ها خطای انسانی است یعنی چی؟

انسان هر لحظه خوابش می گیرد این را باید از لحاظ تکنولوژیک نگاهش کنید. این کار را نکن، آن کار را نکن اصلا همه خطاها را هم کرد که من موافقم که جریمه بشه ولی موافقم نیستم کشته بشود و بگوییم تقصیر خودت است. چرا یک شرکتی می آید می گوید من ایمن ترین خودرو را با ۴۹ تا ایربگ به شما می دهم که آقا شما ۶۰ تا معلق با این ماشین من بزن توی دره شما کشته نمی شوید به خاطر اینکه اون آدم برای اون کشور قیمت دارد آقای آزادی یک تجربه ای داشته که الان به یک مجری توانمند برای جامعه خودش تبدیل شده من به عنوان خودروساز به عنوان صنعت به عنوان نگرش تازه باید محافظت کنم از جان آقای آزادی نمی توانم بگویم خطای انسانی ۷۳ درصد آدم ها کشته شدند.

مجری: و چند میلیارد هزینه ای که به خاطر همین سوانح ضرر می خورد به کشور.

سهیل رضایی: دقیقا و می گوییم خب این خطای انسانی بوده ما هم می گوییم خطای انسانی بوده دوربین می خواهیم بگذاریم آقا جاده آدم ساختارگرایی، توسعه گرایی که ما را به جایی نمی رساند.

مجری: بابت فوت هر یک نفر آقای رضایی بابت فوت هر یک نفر ۳ میلیارد تومن انگار ضرر می خورد حالا اون یک نفری که چقدر هزینه صرف آموزشش شده صرف پرورشش شده تا به اینجا رسیده.

سهیل رضایی: همه چی به خاطر همین می گویم نگرش باید تغییر کند نه با ۴ تا روش نمی توانیم تغییر بدهیم.

مجری: حالا دقیقا مطالبی که فرمودین من ابتدای برنامه این را مطرح کردم با بیننده هایمان ظرف و مظروف حالا همین مثال تلفنی که شما زدین ظرف دقیقا ارتباط تلفی بین افراد بود مظروفش یک موقع تلفن با سیم بود بعد شد تلفن بی سیم کسانی در اقتصاد آینده موفق خواهند بود که آن مظروف را پیدا کنند. هفته گذشته یک آینده زیبایی را ترسیم کردیم الان هم می خواهیم همان کار را بکنیم البته فراخوان پیامکی را ببینیم و بر می گردیم اما آینده زیبایی را تصور کنیم و نویدش را به بیننده هایمان بدهیم که اگر ما آموزش و پرورشمان

سهیل رضایی: ۳ تا مولفه می دهیم که این ۳ تا مولفه می تواند کمک کند.

مجری: احسنت. درست برویم اون آینده ترسیم خواهد شد. فراخوان پیامکی را ببینید لطفا ۱۰۰۰۰۵۴۷ منتظر نظرات و پیشنهادات شماست.

فراخوان ما این است دیگر جدیدترین ایده ای که برای کار باهاش مواجه بودید چیست؟

همین الان فکر کنیم دیگر دور و برمان عزیزانی که در کلاس های خلاقیت شرکت می کردند می گفتند ما یک دفترچه ای را ملزم بودیم داشته باشیم در لحظه هر ایده ای که به ذهنمان می رسد را یادداشت کنیم که چه بسا من این نمونه اش را هم داریم کسانی که یک ایده را ننوشتند آن ایده را پیگیری نکردند یک کس دیگری رفت به فلان کمپانی معتبر دنیا توی همین تهران اون ایده را داد و یک مبلغ قابل توجهی هم دستمزد گرفت.

سهیل رضایی: ببینید یک جایی واقعا اینها مهم همین احساس ناتوانی هاست ببنید وقتی تو می خواهی به یک شرکت بزرگ بنویسی یک ایده که برات اومده سوالی که ذهنت ازت می کنه تو؟ تو الان ایده داری؟! به درد اون می خوره؟ اون عقلش نرسیده تو عقلت رسیده؟! این احساس بی ارزشی است دیگه به خاطر این احساس بی ارزشی ما را به قبرستان ایده تبدیل می کند.

ما خودمان گردن ایده هایمان را می زنیم چرا؟ چون می گوییم نرویم ایده را بدهیم مسخره مان کنند به اون بی ارزشی ما پی ببرند بگویند تو واقعا درکت انقدر است؟ نه؟

دانش آموز

یک سوالی من توی سمینارهایم می پرسم جالب است جواب مردم! می گویم بابا اگر قدرت فکر انسان باشد ۱۰ حالا شما چه میزان از قدرت تفکرتون از کودکی تا حالا توانستید استفاده کنید؟ می گویم به خودتان نمره بدهید بعد هر نمره ای می دهید بگویید چرا آن نمره را دادید؟ هر نمره ای ندادید بگویید چرا آن نمره را ندادید؟ حالا بیننده ها سریع با خودشان فکر کنند که با تحلیل ما بتوانند بیایند.

آقا اگر قدرت تفکر سطح نهاییش باشد ۱۰ حالا شما وقتی که بخواهید با خودتان فکر کنید بگویید من در طول زندگیم به خودم برای استفاده از قدرت تفکرم چند می دهم از ۱۰ چند می دهید؟

خب من متنوع داشتم مثلا می گفتند ۶-۵-۴-۸-۹-۵-۲ چرا اینها را می دهید می گویند مثلا من فوق لیسانس خوب قبول شدم، رتبه ام مثلا بالا بوده یا کارم این شده می گویم مگر ۱۰ معلومه؟ x=+∞ پس وقتی مخرج کسر می شود بی نهایت شما هرچی روی صورت بگذارید به صفر میل می کند و نمی تواند اصلا به عدد خاصی برسد و مبهم است.

پس بنابراین هرچقدر شما به صفر نمره تان را نزدیک تر بکنید واقع بینانه ترید چون قدرت فکر بی نهایت است ما اگر بتوانیم این را جا بندازیم خیلی باهاش آمدیم جلو و چیزی که می خواهم بگویم کمک می کند به ما این سات که توی جهان امروز ۳ تا کار ۳ تا شناخت را ما دنبال کنیم خوب است یکی اینکه درک درستی از خودمان پیدا کنیم با خودشناسی روی استعدادشناسی هایمان بتوانیم کار کنیم دوم یک درکی از جهان پیدا کنیم من می گویم آقا هرچی تست شخصیت شناسی و خودشناسی هست بزنید و تحلیل هایشان را هم بخوانید. یک کتابی هست به نام بیداری قهرمانان درون یک کتاب دیگر هم هست زندگی برازنده من روی این کتاب تمرکز کنید زندگی برازنده من. این را بخوانید زندگی برازنده من ۱۲ تا منزل را می گوید توی خودشناسی که ما بتوانیم یک نقشه راه پیدا کنیم و بتوانیم با این کتاب با این نقشه راه بفهمیم آقا ما کجای زندگیمان لنگیدیم کجاها خوب کار کردیم حالا باید چکار کنیم؟

وقتی زندگی برازنده من تمام می شود این کتاب ما یک درکی داریم از خودمان پس یک درک خودشناسانه از خودمان باید پیدا کنیم کمک کنیم بچه هایمان از کجا پیدا کنند. بعد ببینیم یک درکی از جهان اطرافمان پیدا کنیم چیزی که من توی مدارس خارج از کشور توی پاریس دیدم جای دیگر دیدم بچه ها را توی سن دبستان بیشتر با جامعه آشنا می کنند، موزه می برن، بیرون می برند، اینور می برند که این بچه هی ببیند، هی ببیند، هی ببیند، توی این دیدن ها خودش را سوژه اش را پیدا کند آقا نقاشی کن، عکس بگیر، فیلم بگیر، بیا درباره اش حرف بزنیم بیا اینو صحبت کن اونو صحبت کنیم این بچه کم کم که هی می بیند شروع می کند که ایده پیدا کند پس می شود درک از خودمان بعد درک از جهان اطرافمان و بعد ساختن یک رابطه از طریق استعدادهایمان برای بهتر کردن جهان برای خود و دیگران.

این ۳ تا مرحله را اگر ما بتوانیم طی بکنیم و این می تواند یک بچه ای توی دبستان خودش را پیدا کند یکی توی راهنمایی یکی توی دبیرستان به شرطی که رابطه با دانشگاه قطع شود حالا آنها که می خواهند بروند دانشگاه بگویند آقا من این را می خواهم تخصصی تر بخوانم، می روم دانشگاه و اونجا دیگه واقعا با عشقم رفتم نه از ترس بی هویتی، نه از ترس بی مدرکی از این وحشت نرفتم که بعد استاد دانشگاهم آنجا عذاب بکشد.

یک عده آنجا نشسته اند می گویند استاد خسته نباشی، خسته نباشید استاد ببینید اینها برای استاد هم فاجعه است با کلی عشق بیاید سرکلاسی که هی بهش بگویند خسته نباشی استاد، خیلی سخته دیگه خیلی سخته.

مجری: یک ربع مانده به کلاس. بسیار خوب واقعا این چیزی که گفتین تستی که گفتین تستی که برای خودشناسی و البته جهان بینی بود ما البته توی اشعارمان هم داریم: از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؛ یعنی فرهنگ ما و اتفاقاتی که

سهیل رضایی: من عرف نفسه فقد عرفه ربه.

مجری: دقیقا ما اینها را واقعا فراموش کرده ایم. این تصاویری است که ایشون زحمت کشیدن آماده کردن.

سهیل رضایی: آره این جالبه توی کره ببینید کره این را می گذاشتند این بچه که عکسش اون وسطه آرزوهایش را آن بغل ها نوشته این توی مدرسه ابتدایی است. اومده یک بچه ای نوشته آرزوم اینه اینه اینه و بچه های دیگر هم می آیند این آرزوها را می خوانند و این جای دیگر هم هست می پرسند چرا این کار را می کنید؟

سهیل رضایی

گفتند: اولا بچه ثبت می کند آینده را توی ذهن خودش و بزرگ هم می کند و خیلی جالب بود آقای آزادی به شدت کمک می کردند بچه ها به سمت جهان فکر کنند می گفتند آقا خبرهای جهان را برایشان بیاورید بگویید کدام یک از شما دوست دارین اتفاقات جهان را شما ساماندهی کنید؟ بچه وقتی جهانی را از فرصت می بیند دیگر احساس بیکاری نمی کند، یک عالمه کار برایش هست بعد اینها می آمدند آرزوهای مالی آرزوهای کاری آرزوهای شغلی آرزوهای خدمت شغلی آرزوهای اجتماعی آرزوهای خیریه اینها را می نوشتند و همین جوری بغلش هم بقیه آدم های دیگر نوشته بودند و در اوج اینکه توسعه را دنبال می کنند آن عکس دیگر را نشان بدهند هموطنان که ببینند؛

که مراسم چایی را بچه ها یاد می گیرند با لباس کره ای حالا نشسته اند دارند دقیقا سنتی ترین چیزی که در واقع می شود تجربه کرد را تجربه می کنند اینجاست که یک فیلم هم هست اتفاقا ببینید یک جایی است که این بچه ها دارند الان اینجا مراسم چای سنتیه با لباس کره ای لباس سنتی شان توی مدرسه نشسته اند.

چیزی هم که خواهش می کنم نگاه بکنید این فضا، فضای بزرگی است خانه ها در کره بین ۳۰ تا ۵۰ متر که وقتی مثلا می گفتیم خانه های ما ۱۵۰ متر است می گفتند شما luxury زندگی می کنید می گفتند اینجا ۱۵۰-۲۰۰ متر مال رئیس کارخانه های بزرگ است اینجاست. خانه ها ۳۰ تا ۵۰ متر ولی مدارس زیر ۵۰۰۰ متر شما ندارین؛ یعنی فضای آموزشی انقدر کلیدی و انقدر مهم است و شما می بینید که مراسم چای سنتی را دارند بچه ها انجام می دهند، می نشینند مربیشان بهشان یاد می دهد که اینجوری کنید و فضا را خیلی خوب دارند پیش می روند حالا عکس دیگری هم هست که معماری سنتی چند تا خیابون را هم ببینید اون هم جالبه.

سهیل رضایی

مجری: سنگاپور هم در رده کره حرف اول را می زند به لحاظ سیستم آموزشی در آسیا.

سهیل رضایی: بله حتی جلوتر سنگاپور جزو کشورهایی است که خیلی خوب مدل توسعه دارد ولی جالب است برایتان بگویم فنلاند توی دنیا خیلی ترازش توی دنیا از همه بالاتر است.

مجری: به لحاظ سیستم آموزشی؟

سهیل رضایی: به لحاظ سیستم آموزشی و به لحاظ انسان را به عنوان موجود خلاق باور کردن.

ببینید ما الان چرا بچه ما نمی تواند توی محیط اجتماعی خودش را پیدا کند؟ چون ازش سوال می گیریم می گوییم عین کتاب باید بنویسی خب چی میشه؟

من رفتم بانک به من متصدی بانک یک بانک خصوصی معتبر می گوید آقای رضایی سلام حال شما خوبه؟ می گوید باید کارت شناسایی همراهت باشه، کارت ملی می گویم مگر شما منو چی صدا کردین الان؟ منو صدا زدین دیگه. میگه بله. میگم خب کارت شناسایی الان می خوای چکار کنی؟

می گوید آقای رضایی ببینید اینجا نوشته کارت ملی دیده شود. این همون آدم است که توی مدرسه بهش گفتن باید عین این کتاب را بنویسی بنابراین خلاقیتش را ندارد یا یک بانک دیگر آمده چکار کرده؟ می گوید آقا شما دفترچه نداشتید اثر انگشت بزنید ولی کارت ملی می خواهد. می گویم آقا اثر انگشت مگه مال من نیست؟ می گوید چرا. می گویم خب وقتی من اثر انگشت می زنم که معلوم می شود صاحب حساب منم دیگر کارت ملی می خواهید چکار؟ می گوید می فهمم آقا شما درست می گویید ولی اینجا نوشته این باید باشه.

مجری: حالا همون دانش آموز تبدیل می شود به یک مدیری که تا یک اتفاقی برای سازمانش می افتد قدرت مدیریت بحران ندارند. باید تعطیل کند برود.

سهیل رضایی: ببینید شما این محله را یک سری محله دارد کره که اینها توی منطقه شمالی سئول قرار گرفته به این بافت سنتی شما اگر اینجا خانه بخرید شما نمی توانید به این بافت دست بزنید یا توی آن آپارتمان درست کنید همین جوری باید بمونه.

سهیل رضایی

حالا شما نگاه کنید یزد یک عالمه بادگیر داشته که از طریق بادهای خودش خنک می شده دوستان آمدند یزد را خوابانده اند خیلی ساختمان هایش را آمدند توش کولر چی گذاشتن کولر گازی گذاشتند که حالا هرچقدر برق مصرف می کند خنک نمی شود. وقتی شما درک نکنید چه چیزی برای چه چیزی است چیزی را بهم می زنی که یک آسیب جدی به خودت می زنی اونجا می گویند آقا خونه را شما می خری اما دست به این معماری نمی توانی بزنی.

داری توی یک محله باستانی می نشینی که تازه می خواهم بگویم اینجا لوکس نشین است. همین قضیه را شما توی پاریس دارین یک منطقه از پاریس را نمی توانید دست بزنید ولی می خواهید راحت یهو یک اتوبان می اندازی یک عالمه خاطره را منحل می کنی.

مجری: اصلا باغ هایمان را غیر قانونی خیلی ها می سوزانند که کاربریش را عوض کنند آنجا آپارتمان بسازند اتفاقا همین اتفاق چند روز پیش توی تهران هم افتاد دیگه.

سهیل رضایی: امیدوارم ما تونسته باشیم گفته باشیم ما کشورمان را خیلی دوست داریم و به خاطر هیم دغدغه داریم وگرنه مثل هر آدم دیگه ای وقتی مشکلات را می دیدیم چمدانمان را جمع می کردیم و می رفتیم ولی ما چمدان گذاشتیم و دوست داریم کاری کنیم که بقیه هم چمدانشان را ببندند و برگردند.

 مجری: همینطوره خیلی متشکرم آقای رضایی باز هم تاکید می کنم محضر بیننده های محترممان ما سه شنبه شب ها با موضوع اقتصاد و آینده در خدمتتان هستیم با جناب رضایی بزرگوار؛ اما لازم است خب خیلی ها نمی دانند استارت آپ چیه؟ فیل انسر چیه؟ لازم است برای اینکه برسیم به اون تعاریف مبنایی شروع کنیم و نیازهای آموزشیمان را بررسی کنیم لذا ما چند جلسه ای چند هفته ای را حول همین محور سخن خواهیم گفت که کاملا مطلب جا بیفته برای بیننده هایمان و انشالا قوه خلاقه مخصوصا نوجوون ترهامون و از اون ظرفی که تعریف کردم خدمتتون بیشتر استفاده کنند.

سهیل رضایی: واقعا اگر راه نجاتی باشه دست نوجوون هاست همونطور که حضرت امام میگه در اون سالها در واقع من به جوانانی معتقدم که الان شیرخواره اند من هم می گویم که اقا اون می گفت درسته اگر تحولی توی آینده است مال همین بچه هاست ما باید کمک کنیم آنها احساس کنند می توانند دنیای ما و خودشان را متحول کنند نه اینکه اگر می شد صد تا بزرگتر از تو کرده بودند.

ما باید به بچه هایمان احترام بیشتری بگذاریم، رابطه آموزشی مان باید تعاملی بشود، باید برویم به سراغ اینکه آینده به شدت بزرگتر، زیباتر و جذاب تر از امروز خواهد بود به شرطی که ما یاد بگیریم با هم حرف بزنیم وگرنه اگر دولت اروپایی دولت امریکایی نخواهد بهشت را برای جهان بخواهد همه با هم در یک جهنم خواهیم سوخت.

مجری: خیلی خوب آقا جمع بندی عالی. باید خداحافظی کنیم با بیننده های بزرگوارمون

دانلود متن PDF گفت و گو

احتمالاً به این موضوعات هم علاقه مند خواهید بود نوشته‌های دیگر از این نویسنده

چرا نظرتان را نمی‌نویسید؟

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد.
هر نظری که برای ما می‌نویسید قوت قلبی برای ما خواهد بود

از شما متشکریم که با نظراتتان به ما انرژی لازم برای ادامه کار را می دهید

ثبت نام در دوره رایگان
سخنرانی و فن بیان
می‌دانم باورتان نمی شود که چنین دوره‌ای رایگان است. اما امتحانش رایگان است!
فرصت بی نظیر دانلود ۲ ساعت مطلب آموزش کاملاً رایگان را از دست ندهید!
گزارش مشکل سایت
گزارش اشکالات سایت جدید
از اینکه به بهتر شدن سایت کمک می کنید از شما سپاس گزاریم
Thank You. We will contact you as soon as possible.
JOIN US TODAY
Amazing deals and exclusive rewards inside