چگونه با کودکم رفتار کنم؟ دانلود گفت و گو با دکتر شهرام اسلامی

11

در مجموعه بیشتر از یک نفر و وبسایت آموزش مهارت‌های سخنرانی و فن بیان رسالت ما این است که با آموزش مهارت‌های ارتباطی دنیا را جای بهتری برای زندگی کنیم و دانستن این که چگونه با کودکم رفتار کنم؟ یکی از بهترین روش‌ها برای این کار است.

این سی و هفتمین فایل از مجموعه فایل‌های رادیو سخنرانی است.

در یک گفت و گوی ۴۵ دقیقه ای که با دکتر شهرام اسلامی داشتیم به این موضوع پرداختیم که چگونه با کودکم رفتار کنم؟

چگونه با کودکم رفتار کنم؟

سرفصل‌های گفت و گو

  • چگونه با کودکم رفتار کنم؟
  • چطور می توانیم با فزندانمان ارتباط بهتری داشته باشیم؟
  • نحوه صحبت ما و بیان ما چه اثراتی دارد و چه نتایجی می تواند داشته باشد؟
  • بهتر است بچه ها را چگونه خطاب کنیم؟
  • جملات ممنوعه ای که نباید به فرزندان خود بگوییم چیست؟
  • چطور به بچه بگوییم که کاری را انجام ندهد؟
  • از بچه ها چطور درخواست کنیم تا کاری را انجام دهند؟
  • با بچه ها چگونه صحبت کنیم که اعتماد به نفسشان بالا برود؟

امیدواریم این گفت و گوی زیبا با دکتر شهرام اسلامی بتواند به شما کمک کند تا ارتباط خوبی با فرزندان تان داشته باشید و با آن ها خوب رفتار کنید و کاری کنید تا فن بیان خوبی داشته باشند.

دانلود یا پخش آنلاین گفت و گوی چگونه با کودکم رفتار کنم؟

برای دانلود فایل صوتی این گفت و گو می توانید از طریق لینک زیر این کار را انجام دهید (حجم فایل کمتر از ۴۰ مگابایت)

دانلود این گفت و گو

پیشنهاد ویژه دوره مهارت‌های ارتباط موثر

این فرصت را از دست ندهید

مشاهده اطلاعات بیشتر برای این سمینار

متن گفت و گوی چگونه با کودکم رفتار کنم؟

بنام خدای مهربانی که ما را آفرید، تا بیشتر و موثرتر از یک نفر باشیم تا دنیا، یک جای بهتری برای زندگی کردن بشود

امروز در خدمت فردی هستیم که واقعا اعتقاد دارم بیشتر و موثرتر از یک نفر است.

در خدمت جناب آقای دکتر شهرام اسلامی هستیم و میخواهیم در ارتباط با این موضوع صحبت کنیم که، چطور میتوانیم با فرزندانمان ارتباط داشته باشیم.

خب من فرزندی ندارم، اما قطعا خیلی از اعضای وبسایت ما، افرادی هستند که دارای فرزند هستند و برایشان مهم است که – همانطور که میخواهند فن بیان خودشان قوی باشد – چه کاری انجام بدهند تا ارتباط خوبی با فرزندانشان داشته باشند و همچنین بیان خوبی داشته باشند.

از این جهت اول من خواهش میکنم که آقای دکتر خودشان را معرفی بفرمایند و بعد بگویند که اهمیت بیان در ارتباط با فرزندان چیست؟ و چگونه با کودکم رفتار کنم؟

دکتر شهرام اسلامی: به نام آنکه بودنمان یادی از اوست. عرض سلام دارم خدمت تمام شما عزیزانی که شنونده این برنامه هستید. من شهرام اسلامی تنها مخترع ارتقاء هوش اجتماعی کودک در کشور هستم.

همانطور که میدانید ما روانشناسان معمولا صبر میکنیم تا ببینیم کشورهای غربی چه میگویند بعد همان مطالب را ترجمه میکنیم و در ایران استفاده میکنیم. آسیبهایمان هم دقیقا از همینجا شکل گرفته است.

ما در ایران با کمبود روانشناس مواجه نیستیم اما آمار طلاق، همچنان پابرجاست وحتی در حال رشد است. چرا؟ چون خیلی از راهکارهایی که داریم عرضه میکنیم، راهکارهای کشورهای غربی است که وارد کردیم و به عنوان فرهنگ ایران داریم پخش میکنیم. این باعث شده که این راهکارها  کارآمد نباشد و به همین علت آمار طلاق همچنان در حال پیشروی است.

بنابراین مجبوریم کارهایی را انجام بدهیم که با فرهنگ خودمان سازگار باشد. با وجود اینکه  همیشه صبر میکردیم تا ببینیم غربی ها چه میگویند، برای اولین بار در تاریخ روانشناسی ایران، گواهی ثبت اختراع در زمینه روانشناسی داریم.

هوش اجتماعی یکی از هوشهایی است که باید شکل بگیرد و رشد بکند.

با توجه به عصر ارتباطات که خیلی رشد کرده، عصر اینترنت، موبایل، ماهواره، شبکه های اجتماعی، این چیزها باعث شده تا ارتباطات خیلی بیشتر شکل بگیرد. ولی اگر مسیر را اشتباه برویم، آسیبهایی توی هوش اجتماعی به آدمها وارد میشود.

ما ارتباطات را بالاتر برده ایم و به آن لقب عصر ارتباطات داده ایم. توی این عصر ارتباطات آدمها یاد نگرفته اند، با کسانی که دوستشان دارند چگونه حرف بزنند و از همین منظر داریم آسیب میبینیم.

توی عصری داریم زندگی میکنیم که برای گردش و تفریح، سفینه فضایی میفرستیم به کره ماه ولی متأسفانه باز هم توی برقراری ارتباط با کسانی که دوستشان داریم دچار مشکل هستیم.

پس این نشاندهنده اینست که در عصر ارتباطات، ما آدمها هنوز بلد نیستیم چطور ارتباط برقرار کنیم.

برای همین باید خودمان آموزش ببینیم و به فرزندانمان هم خوب یاد بدهیم. چرا؟

چون همه ما دوستدار خوشبختی هستیم و برای خوشبخت شدن، به این ارتباط نیاز داریم.

آموزش تکنیک رفتار با کودک

محمدپیام بهرام پور: سپاسگزارم از شما و خیلی خیلی ممنون.

خب محبت میکنید بفرمایید که بیان ما و نحوه صحبت کردن با فرزندانمان چه اهمیتی دارد و یا چه نتایجی میتواند داشته باشد؟

دکتر شهرام اسلامی: نوع صحبت کردن ما با فرزندانمان، قطعا تأثیر گذار است.

بگذارید من یک مثال بزنم: اگر زن و شوهری با یکدیگر دعوایشان بشود، وقتی دعوایشان بشود با هم قهر میکنند. شب که میخواهند بخوابند به چه چیز فکر میکنند؟ هردو آن تصاویر دعوا با همسرشان را دوباره مرور میکنند و این اتفاقی است که همین الان در حال انجام آن هستند.

حالا یک بچه، وقتی مادرش سر آن داد میکشد و بهش توهین میکند شب هنگام موقع خوابیدن دوباره همین داد و بیداد و توهین میکند.

نتیجه اش اینست که شب خواب میبیند و تو خواب گریه میکند یا جیغ میزند یا وحشت شبانه دارد یا کابوس میبیند.

بچه تمام اتفاقات روز را در شب دوباره مرور میکند.

در این مرور کردن اگر اتفاقات لذت بخش باشد، بچه توی خواب شروع به خندیدن میکند (مرور کردن اتفاقات روزانه) ولی اگر اتفاقات لذت بخش و راضی کننده نباشد، آنوقت بچه ها هر شب که آماده خواب هستند به این فکر میکنند که مادرم من را دوست ندارد، پدرم من را دوست ندارد، جلوی فلانی این حرف رو زد و اینجوری داد زد سرم!

اینگونه مرور کردن اتفاقات ناخوشایند، وقتی مدام تکرار شود در نهایت به یک وسواس فکری بدل میشود.

وسواس اینگونه است که آدم دستش را میشوید و می آید بیرون ولی یک فکری میگوید که هنوز کثیف است!

دوباره میشوید. باز یک فکری نهیب میزند که باز هم کثیف است. دوباره میشوید. که به آن وسواس شستشو میگوییم. ولی من نمیگویم این وسواس، بلکه اون فکری که مدام نهیب میزند که هنوزکثیفه و باعث میشه که این آدم مدام پشت سر هم دستش را بشوید.

بچه به مرور زمان اینگونه فکر میکند که:

مادرم من را دوست ندارد!

چون اگر من را دوست میداشت این حرف رو نمیزد! من را دوست ندارد چون سرم داد زده. (این یعنی نمی دانیم که چگونه با کودکم رفتار کنم؟ )

این شخص اگر هر روز این اتفاقات بد روزانه را با خودش مرور بکند، آنوقت تبدیل به نوجوانی میشود که حتی در بهترین دوران زندگیش هم باز یک موضوعی را پیدا خواهد کرد تا هم خودش و هم خانواده اش را حرص بدهد.

شهرام اسلامی

پس اگر ما نوجوانی را میخواهیم که در سن نوجوانی به ما بی احترامی نکند، توهین نکند و احتراممان را نگه بدارد، باید در سنین کودکی طرز حرف زدن را بهش یاد بدهیم. انتخاب با خودمان است که به چه شکل با او حرف بزنیم، تا در سن نوجوانی – با تأثیر از نوع و طرز صحبت ما – به چه شکل با ما حرف بزند.

محمدپیام بهرام پور: آنطور که من متوجه شدم اینست که اگر با بچه ها درست صحبت نشود و ندانیم که چگونه با کودکم رفتار کنم؟، چون الان در سنین کودکی زورشان نمیرسد و اگر بخواهیم بهتر بگوییم توانایی مقابله ندارند، صبر میکنند در سنین نوجوانی که به نوعی از استقلال حداقلی میرسند جبران میکنند. این مطلب درست است؟

دکتر شهرام اسلامی: صددرصد. بچه ها زندگی کردن را از ما یاد میگیرند و ما هستیم که به آنها یاد میدهیم که وقتی یک چیزی تو را ناراحت میکند، میتوانی راجع به آن ناراحتی صحبت بکنی، احساسات را نشان بدهی یا میتوانی داد بزنی، میتوانی خشمگین بشوی و خشم خودت را با پرت کردن وسایل یا شکاندن چیزهای اطراف نشان بدهی.

بچه ای که در دوران کودکی وقتی عصبانی میشود لیوان را پرت میکند هنگام بزرگسالی وقتی با همسرش دعوایشان میشود، لیوان چای را میکوبد به دیوار. این همان اتفاق است.

از کودکی دارد آن را انجام میدهد.

اگر با خشونت کودک درست برخورد نشود این خشونت در او ماندگار میشود.

تصور کنید کودک لیوان را به سمت آشپزخانه پرتاب میکند در این زمان اگر به او چیزی نگوییم یا بگوییم:

وای تکان نخور که شیشه به پاهایت آسیب میرساند

یا

صبر کن من الان می آیم شیشه ها را جمع میکنم.

دفعه بعد لیوان را داخل پذیرایی پرتاب میکند و اگر باز چیزی نگوییم سری بعد در اتاق خوابها پرت میکند و نهایتا هم لیوان را تو سر پدر و مادر میزند و میشکند.

پس اینگونه نیست که کودک را آزاد بگذاریم تا هر کاری دلش میخواهد انجام بدهد. این رفتار غلط است!

حتما باید با آن برخورد بشود، منتها  نحوه برخورد کردن بسیار مهم است.

چون این برخورد ها در آینده تعیین کننده است که اتفاقات خوب در انتظارش باشد یا بالعکس.

خاطراتی که در حال ساختن آنها هستیم در نهایت تعیین کننده است.

خاطراتی که از مادرم اینست که مدام من را دعوا میکرد یا دعوا نمیکرد. از طرفی ما توصیه میکنیم که یک مادر دائما کودکش را دعوا نکند از طرفی هم یادآور میشویم که اگر هیچ چیزی هم به او نگوید، آنوقت کودک فکر میکند که آزاد است و  هر جوری که دلش بخواهد رفتار میکند. اینجاست که روش تربیتی شکل میگیرد.

چگونه فرزندانمان را خطاب کنیم؟

محمدپیام بهرام پور: متشکرم از توضیحات کامل و جامع شما.

خب آقای دکتر میفرمایید که بهتر است که ما بچه ها را چگونه خطاب کنیم؟

هم از جانب پدر و مادرها  بگویید هم بعنوان من که مثلا بچه ای را میبینم در بغل یکی از دوستان یا آشنایان چطور خطاب کنیم؟

مثلا بعضی اوقات میگویند: گلم، پسرم، عزیزم و دخترم  آیا این عناوین درست است یا خیر؟

یا به عنوان مثال افرادی را دیدم با اینکه مسلما عاشق فرزندان خود هستند حتی به شوخی القاب نامناسب به آنها نسبت میدهند! خپل زشت!

راجع به اثرات این نوع رفتار و پیشنهادهایتان میفرمایید که چطور فرزندانمان را خطاب بکنیم که بهتر باشد؟

دکتر شهرام اسلامی: اگر همانطور که فرمودید به یک بچه بگوییم خپل زشت بعد اطرافیان بخندند، بچه تا زمانی که کودک است خودش هم میخندد. چون فکر میکند که “خپل زشت” چه کلمه خوبیست چون وقتی از این کلمه  استفاده  میکنیم همه میخندند، ولی اگر همان  بچه یک دفعه جلوی دیگران یا مهمانها پدرخودش را  با عنوان”خپل زشت” خطاب کرد و پدر ناراحت شد و فرزند را دعوا کرد، آن موقع است که کودک دچار دوگانگی میشود و پیش خود میگوید که چطور وقتی به من میگویند خپل زشت، حرف خوبیست و همه میخندند اما اگر من همین لغت را به دیگران بگویم حرفی بد محسوب میشود؟

کودک مدام در حال یادگیری و الگو برداری از روی حرف زدن ما است.

اخیرا بسیاری از پدرها و مادرها – مخصوصا مادرها – میگویند که بچه، من را به اسم خودم صدا بزند و من را مامان خطاب نکند.

در زمانهای قدیم همه به مادرشان میگفتند مامان ولی الان خیلیها میگویند که فرزندم من را به اسم صدا بزند.

خب اینکار چه اثراتی دارد؟

کودک توی مدرسه اش دوستی دارد که اسمش مریم است و توی مدرسه آن دوست را مریم صدا میزند. مادر این کودک هم اتفاقا اسمش مریم است و توی خونه هم که هست مادرش را مریم خطاب میکند. حالا درگفتار این کودک، این مریم  با  آن مریم  تفاوت چندانی  با یکدیگر  ندارند.

در صورتی که مامان کلمه ایست که حرمت دارد و جایگاه مهر دارد.

جایگاهی دارد که خود  این کلمه دارای بار عطوفتی است. همه آدمها در دنیا کلمه مادر را میشناسند و برای این کلمه  یک ارزش خاصی قائل هستند ولی ممکن است  برای کلماتی مثل مریم، حسین یا خیلی از اسامی که صرفا یک اسم است به آن اندازه، این ارزش را قائل نباشند.

برای همین به نظر من جایگاه کلمه “مادر” و جایگاه کلمه “پدر” خیلی فرق میکند.

این را گفتم فقط برای اینکه بگم خود مامان و بابا گفتن چقدر اهمیت دارد، چه برسد به اینکه حالا بخواهیم با کودک با کلمات زشتی برخورد بکنیم.

اگر در کلماتی که داریم  استفاده میکنیم چاشنی احترام وجود نداشته باشد کودکانمان هم احترام گذاشتن را یاد نخواهند گرفت و در سنین نوجوانی اثرات آن را خواهیم دید.

وقتی بچه ای (با لفظ کودکانه ای که دارد) مادر خود را به اسم صدا میزند ممکن است برای مادر جالب باشد ولبخند زنان جواب کودک را بدهد ولی نوجوانی که داد بزند و مادرش را به اسم صدا بزند، آنجاست که مادر احساس میکند که آن ارزشی که باید برایش قائل میشدند، قائل نیستند و قطعا این مطلب باعث رنجش مادر میشود.

پس بنابراین:

ترجیحا باید از کلماتی استفاده کنیم که کودک به هیچ وجه احساس نکند که مورد تمسخر قرار گرفته و یا بهش توهین شده.

اگر این کلمات احساس مسخره شدن را به کودک القاء بکند، در سن نوجوانی حتما پدر و مادرش را مورد تمسخر قرار خواهد داد.

محمدپیام بهرام پور: به عنوان مثال اگر شخصی نامش محمد است و اطرافیان اون را  مملی خطاب میکنند این هم به نوعی آسیب محسوب میشود و اشتباه است؟

دکتر شهرام اسلامی: صددرصد. زیرا کودک در سن نوجوانی دوست ندارد با این اسم صدایش کنند و اگر یک مادر ده سال است که به فرزند خود چنین چیزی میگوید، عادت کرده که این را بگوید و بچه هم به مرور زمان عادت کرده که تحقیر بشود.

در نهایت در سن نوجوانی یا این نوع تحقیر شدن را می پذیرد -که  به اعتماد به نفسش شدیدا  لطمه میزند و وقتی بزرگ شد  و بهش توهین کردند به نوعی خودش را شایسته این توهینها میداند و این آسیب است-  یا اینکه نپذیرد و اعتقاد به این داشته باشد که آدمها اشرف مخلوقات هستند پس کسی حق ندارد به من توهین کند–  که این با وجود اینکه کاملا درست است ولی با رفتارهایی که در کودکی ملکه ذهنش شده ممکن است راه درست برخورد کردن  با این مطلب را در برابر کسی که به او توهین کرده را نداند و به پرخاشگری منجر شود و آسیب ببیند،

پس در نتیجه ما باید این جایگاه  اشرف  مخلوقات  را  در برخوردها و رفتارهایمان با فرزندانمان با کارهای اصولی و فرهنگی به اثبات برسانیم و بدانیم که چگونه با کودکمان رفتار کنیم.

محمدپیام بهرام پور: بسیار سپاسگزارم از شما. پس جمع بندی این بود که، به هیچ عنوان حتی با عشق و علاقه هم اجازه نداریم از عناوین تحقیر آمیز یا توهین آمیز استفاده بکنیم. اسامی را شکسته ادا نکنیم و سعی کنیم کلماتی را که احترام خاصی را بهمراه دارد استفاده بکنیم. اینکه بعضیها به فرزندان خودشان القابی چون دانشمند و مهندس من و واژه هایی اینچنینی نسبت میدهند آیا این ها کلمات خوبی محسوب میشود؟

دکتر شهرام اسلامی: اینها مسلما واژه های خوبی هستند ولی اگر ما به نحوی با بچه رفتار کنیم که سن عقلی او از سن تقویمیش بیشتر بشود این بدان معناست که مثلا فرزند ما سه سال دارد ولی صحبت کردن و رفتارش مانند کودکی شش ساله است. خیلی از مادرها به چنین چیزی افتخار میکنند.

برای همین کودک سه ساله حرفهایی را میزند و مادرش هم خیلی خوشحال و ذوق زده میشود و با افتخار به خاله بچه هم میگوید ببین چه حرفهایی میزند (یعنی بچه بزرگتر از سنش حرفهایی را میزند)

در نهایت کودکی که سه سال دارد ولی دوست های پنج ساله یا شش ساله دارد و با بزرگتر از خودش،  بهتر ارتباط برقرار میکند. این باعث شده سن عقلی بیشتر رشد بکند. وقتی این کودک به سن ده سالگی رسید با بچه های چهارده ساله ارتباط  برقرار میکند.

بچه های چهارده ساله در ارتباط  با مسائل جنسی چیزهایی را میدانند و راجع بهش صحبت میکنند که بچه های ده ساله اصلا نباید در این ارتباط چیزی بدانند ولی بچه شما مثل چهارده ساله ها حرف میزند  بعد همان حرفها را با خودش میبرد در مدرسه و  به بچه های ده ساله میگوید که ما به این میگوییم بلوغ زودرس جنسی که این خود یک آسیب است.

حالا همین بچه می رسد به سن بیست سالگی ولی فهم و درکش به اندازه سی ساله هاست بعد پسرتون به سن بیست و پنج سالگی میرسد  و با یک خانم سی و پنج ساله  ازدواج میکند. چرا؟

چون سن تقویمیش بیست و پنج سال را نشان می دهد ولی سن عقلی آن حدود سی و هشت سال است و خب این آقای سی و هشت ساله مسلما  اقدام به ازدواج  با خانمی  با سن سی و پنج سال میکند زیرا  نمیتواند با یک خانم بیست و دو ساله، آن ارتباطی را که باید برقرار بکند.

سنش بالاتر از این حرفهاست و مسلما فکر و نگرش یک خانم بیست و دو ساله نسبت به خانمی با  سی و پنج سال سن به نحو دیگریست و لذتها را جور دیگری میبیند پس در نهایت مجبور میشود با خانمی با تفاوت سنی پنج یا ده سال بزرگتر از خودش ازدواج بکند چون خانمی که ده سال از خودش بزرگتر است مثل آن  فکر میکند و جهانبینی یکسانتری دارند.

به همین خاطر سن عقلی بالا (چیزی که الان در ایران بهش افتخار میکنند) هم غلط است.

محمدپیام بهرام پور:  متشکرم از شما. حالا از دیدگاه شما لزوما به این معنیست که داشتن اختلاف سنی (به جهت منفی یعنی آقا کوچکتر از خانم) اساسا بد است یا که بصورت عمومی چیز درستی نیست؟

دکتر شهرام اسلامی:  الان در ایران میگویند که باید هم کفو باشند.

من میپذیرم منتها اگر آقا سه سال، پنج سال از خانم کوچکتر باشد ولی سن عقلیش خیلی بزرگتر از آن خانم باشد هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد چون این آقا سن عقلیش چهل سال است ولی سن تقویمیش سی سال است و تصمیم به ازدواج با خانمی گرفته که سنش سی و پنج سال است.

من میگویم  با وجود اینکه سن تقویمی خانم پنج سال بزرگتر از شوهرش است، سن عقلی چهل ساله با یک خانم سی و پنج ساله هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد ولی برای این منظور حتما مراجعه میکنند به یک مشاور (چون خانمها زودتر شکسته میشوند) و آن مشاور یک چیزهایی را باید به خانم یاد بدهد که در نهایت یاد بگیرند که تبلور این عشق را چگونه در زندگیشان حفظ بکنند.

اگر کودکم حرف زشتی زد چطور با کودکم رفتار کنم؟

محمدپیام بهرام پور: سپاسگزارم از شما. خب به عنوان مثال بچه ای فحشی را در جایی مثل استادیوم شنیده و در جمع خانوادگی یهو از آن کلمه زشت استفاده  میکند و پدر این بچه با افتخار این رفتار نادرست را مثلا با عموی  بچه به اشتراک میگذارد و خطاب به عمو میگوید که : حسن بیا ببین چی میگه این بچه

راجع به جملات ممنوعه ای که نباید به بچه ها بگوییم کمی توضیح میفرمایید؟ البته تا جایی که با فرهنگ ما همخوانی دارد.

دکتر شهرام اسلامی: ببینید حتی فحشها من قطعا موافق هستم که ما نباید اصلا به بچه هایمان فحش یاد بدهیم ولی همه ما فحش و ناسزا بلد هستیم.

همه ما ایرانیها با الفاظ رکیک آشنایی داریم و این بدان معنی نیست که پدرها و مادرهایمان آنهارا به ما یاد داده باشند. هیچ کدام از پدرها و مادرها به بچه های خود ناسزا یاد نمیدهند ولی بچه در مدرسه، مهد کودک یا استادیوم  بالاخره یاد میگیرد.

پس این که نباید یاد بگیرد جمله ای ایده آل اما غیرممکن است. منتها آن چیزی که ما به عنوان پدر و مادر باید به بچه ها یاد بدهیم این است که کجا باید بکار ببرد و کجا نباید بکار ببر.

وقتی بچه کوچک است و یکی در مهد کودک فحش میدهد کودک آن را میشنود بعد عکس العمل مربیهای مهد کودک که چه برخوردی با آن بچه میکنند، تعیین کننده است.

تصور کنید بچه ای فحش میدهد، بلافاصله مربیهای مهد کودک شروع به دویدن میکنند. بچه های دیگر چه چیزی میبینند؟

مشاهده می کنند که یکی این کلمه را عنوان کرد بعد مربی ها در حال دویدن هستند با وجود اینکه بچه اصلا معنی آن کلمه را نمیداند، در ذهن آنها این بدین معناست که این کلمه باعث دویدن مربی ها میشود. حالا بعد از رسیدن به خانه این کلمه را تکرار میکند و قصدش این است که ببیند اگر این کلمه را بکار ببرد آیا باعث میشود که پدر و مادر هم شروع به دویدن بکنند یا نه. د

ر حالی که پدر و مادر را زیر نظر گرفته، آن کلمه را به زبان می آورد.

اینجا همان جایی است که  برخورد پدر و مادر نقش تعیین کننده ای در تکرار شدن یا تکرار نشدن این کلمه از زبان فرزندشان دارد.

اگر پدر و مادر با شنیدن این کلمه یکدفعه توجه شان به بچه جلب بشود و به آن نگاه بکنند، بچه یاد میگیرد که با گفتن این کلمه پدر و مادر بهش نگاه میکنند و این سبب میشود که در یک مهمانی آن فحش را به زبان می آورد و عکس العمل اطرافیان را  اینگونه میبیند که همه  بهش نگاه میکنند.

پس باز مجددا بچه این را به خاطر  میسپارد. بعضی از مهمانها میخندند و به قول شما به این قضیه دامن زده و میگویند بیا ببین این چه میگوید؟ این دقیقا یعنی تشویق کردن!

اگر ما در رفتارهایمان، نسبت به کارهای بد، فحش دادن یا حرکات ناشایست کودکانمان کوچکترین تشویقی انجام بدهیم، مسلما  تأییدی است برای انجام دادن مجدد آن کار از طرف آنها. پس بچه کار بدش را ادامه میدهد ولی اگر کار زشت آنها را تشویق نکنیم  بچه یاد میگیرد که، پدر و مادر از این کلمه خوششان نیامد و باعث میشود که آن کلمه را از خاطرش دور بریزد. این اصل تربیت است.

محمدپیام بهرام پور: خیلی متشکرم. پس دیدگاه شما این است که:

در مورد کارهای بد تشویق اتفاق نیفتد، یعنی بی تفاوت باشیم و واکنش شدید هم نشان ندهیم مثلا اینکه بگوییم: زشته، نگو، این چه حرفی بود که زدی و از این دست صحبتها را نگوییم.

دکتر شهرام اسلامی: اصلا نگوییم.

چون همین کلمات هم نوعی نوازش است. منتها نوازش منفی.

باز مثالی میزنم تصور کنید خانمی که آرایشگاه رفته، شب  همسرش از سرکار میاید خانه، اگر شوهرش به محض دیدن خانم بگوید که: این چه شکل و شمایلی است که  برای خودت درست کرده ای؟

چرا موهایت را این رنگی کرده ای؟ چرا اینطوری خودت را آرایش کرده ای؟ این نوعی  نوازش است  ولی نوازش منفی و این بدین معناست که  من متوجه شدم که به آرایشگاه رفته ای.

حالا اگر خانمی بگوید که من میروم آرایشگاه و خودم را صد قلم آماده میکنم برای همسرم ولی وقتی همسرم به خانه میاید اصلا من را نمیبیند.

حالا از خانمها سوأل میکنم که آیا شما دوست دارید که اصلا شوهرتان نبیندتان یا دوست دارید ببیند و بگوید بی ریخت شده اید؟

قطعا اکثر خانما چنین پاسخ میدهند که دوست دارند دیده بشوند ولو اینکه بی ریخت شده ایم. دلیلش هم اینست که این خانم امید دارد و با خودش میگوید که:

فردا میروم مدل موهایم را عوض میکنم و به طبع همسرم میگوید که حالا خوشگل شدی ولی آن یکی خانم تا آخر عمرش هیچ امیدی نداره و میگوید که اصلا همسرم به من توجهی نداره و اصلا من را نمیبین .

پس اگر بهش بگویند که بی ریخت شده ای نوعی نوازش محسوب میشود ولی نوازش منفی.

حالا همین نوازش منفی توی تربیت هم وجود دارد. بچ  از روی مبل می پرد، مادرش چپ چپ نگاهش میکند و میگوید نپر. همین که نگاهش میکند بچه تشویق میشود که دوباره بپرد بعد مادر عصبانی شده و میگوید که صد دفعه بهت گفتم که نپر ولی بازم بچه بکارش ادامه میدهد و میپرد چرا؟ چون همین نگاه یک نوع نوازش است، یک نوع تشویق کردن است.

در نتیجه وقتی بچه اشتباه کرد، نه توهین میکنیم، نه داد میزنیم، نه حرف زشت میزنیم، این که غلط است از آنطرف چرا اینکار را کردی و از این دست حرفها هم که انجام نمیدهیم خب در نهایت باید چکار کنیم؟ این بهتری روش برای رفتار با کودک است

بچه ها دنبال جلب توجه کردن هستند. تمام بچه ها هرکاری میکنند تا توجه پدر ومادرها و توجه کسانی که دوستشان دارند را جلب بکنند. دراین جور مواقع کافیست فقط عدم توجه داشته باشیم.

حتی نگاهش هم نمیکنیم. رویمان را هم برمیگردانیم ولی قهر نمیکنیم بطوری که اگر بچه گفت مامان رویمان را برگردانیم ولی بگیم  بععللهه.

به بچه یاد میدهیم هر موقع از کسی ناراحت شدی باید راجع به آن موضوع صحبت کنی که اگر حرف نزنی چیزی برطرف نمیشه.

پس حتی اگر از دستش ناراحتیم، رویمان را هم برگرداندیم، هر دفعه صدایمان کرد میگوییم بله و صحبت میکنیم.

شهرام اسلامی

چگونه با رفتارهای بد کودکم رفتار کنم؟

 

محمدپیام بهرام پور: متشکرم از شما. قبل از اینکه سوال بعدی که تقریبا جزو سوالات پایانی هم هست بپرسم،  برای شنوندگان عزیز شرایط را ترسیم  بکنم که: الان ساعت ده دقیقه به دوازده شب است که  آقای دکتر محبت فرمودند و در کویر مصر این وقت را در اختیار ما قرار دادند در ضمن چند نفر هم دست اندر کار داریم.

از همسرم هم کمال تشکر را دارم که برای ایجاد سکوت در این محوطه از هیچ تلاشی فروگذار نیست بنابراین اگر صدایی هم به جز صدای مصاحبه  به گوش شما عزیزان میرسد شخصا عذرخواهی میکنم و ممنونم که با شکیبایی گوش میکنید. آقای دکتر از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که در این موقع شب اینقدر با انرژی به سوالات بنده پاسخ میدهید.

حالا اگر دیدیم یک بچه ای یک کاری را انجام میدهد چطور به آن بگوییم که اینکار را نکن؟

تا اینجای بحث اینطور برداشت میکنم که، وقتی بچه ای کار اشتباهی میکند با بی توجهی کردن و نادیده گرفتن آن برخورد، سبب میشویم که خودبخود دیگر اینکار را انجام ندهد. آیا اصلی ترین کار همین است؟

دکتر شهرام اسلامی: بله همین که نبینیم کافیه. ولی اگر کار بدی انجام داد مثلا لیوان را پرت میکند و میشکند خب اینکار غلط است اگر ما رویمان را هم بکنیم به یک طرف دیگر باز هم جواب نمیگیریم.

پس تو یک جاهایی رفتارهای غلط را نمیبینیم، هیچ عکس العملی هم نشان نمیدهیم. مثل فحش دادن (که آسیب کمتری دارد و به خودش و دیگران آسیبی نمیرساند) ولی اگر جایی کار بدی انجام داد، ما برای اینکه بتوانیم تربیت کنیم، حتما باید حق انتخاب را به بچه منتقل کنیم.

توی سن نوجوانی این انتخاب کردن را خیلی نیاز دارد. اصلا انسان بودن ما به دلیل انتخابمان است. پس ما بعنوان پدر و مادر این انتخاب کردن را به بچه منتقل میکنیم. میپرسید که چگونه منتقل کنیم؟

بچه میگوید  میخواهم  بیایم خانه خاله و با لباس راحتی توی خانه ام میخواهم بیایم. اینجا باید بهش حق انتخاب بدهیم، منتها ما به عنوان پدر و مادر حتما  باید راهنمایی کنیم که اگر لباس مهمانی بپوشی خیلی قشنگ تره، آنجا همه بهت میگویند که وای چه خوشگل شده ای ولی اگه با لباس توی خانه بیایی ممکن است که مورد تمسخر قرار بگیری اون وقت دوست نداشته باشند. بچه جیغ میزند و میگوید که میخواهم با لباس توی خانه بیایم. انسان بودنش را ازش نمیگیریم، بهش حق انتخاب میدهیم.

مادر میگوید که اشکالی ندارد من لباس های مهمانی ات را هم می آورم اگه دوست داشتی عوض بکن. پس بچه با لباس توی خانه آزاد است که بیاید خانه خاله.

حالا اگرخاله در را باز کرد و بچه را با لباس توی خانه دید یا مادرش میگوید که: خاله ببین با لباس توی خانه آمده خانه خالش.

اگر خاله بگوید که: چه اشکالی دارد خانه خالشه. خانه خاله با لباس توی خونه نیاد خانه کی با لباس توی خانه برود.

اینجا بچه تشویق میشود، یعنی یاد میگیرد که آهان دیدی، دیدی اشکال نداشت من با لباس توی خانه ام بیایم.

متأسفانه باید بگویم که، این آدم بزرگها هستند که بلد نیستند که چه برخوردی باید بکنند.

بچه ای که با لباس راحتی آمد خانه خاله، باید باهاش برخورد بشود. پس مامان اول باید زنگ بزند به خاله یاد بدهد که الان داریم میاییم آنجا، بچه من هم با لباس توی خانه دارد میاید، لطفا هرکی دید دعوایش بکند.

خاله در را باز میکند و به محض دیدن بچه بهش میگوید: این چه لباسی است که پوشیدی؟ مگر نمیدانستی که داری به مهمانی می آیی چی باید بپوشی؟

پشت سر آن عمو هم بگوید: تو هنوز نمیدونی وقتی میخواهی به مهمانی بروی نباید با این لباسها بیایی؟

یعنی بگذارید چند نفر باهاش برخورد کنند. خیلی از پدر و مادرها میگویند اگر باهاش برخورد کنم،  بچه ام تحقیر میشود. من هم این مطلب را قبول دارم. قطعا تحقیر میشود. به همین خاطر مادر میگوید به جای اینکه خاله و عمو تحقیرش کنند خودم اینکار را انجام میدهم و توی خانه  بچه را میزند و به زور لباس را تنش میکند بعد از یک مدت بچه دیگر مادر ندارد.

من ترجیح میدهم بچه، مادر را برای خودش حفظ کند ولی خاله تحقیرش بکند. حالا اگر خاله دعوایش کرد، بچه ناراحت شده، مادر هم که لباس مهمانی را آورده آنوقت خود بچه میاید به مادرش میگوید که آن لباس مهمانی را بدهید من عوض کنم.

وقتی لباسش را عوض کرد، همان خاله ای که تحقیر کرده وارد عمل شده و میگوید: حالا خوشگل شد .

یعنی بچه نتیجه انتخابش را دید. برای دفعه بعد که بهش بگویید میخواهیم برویم خانه خاله، دقیقا میداند که چه لباسی باید بپوشد.

پس ما بدون اینکه داد و بیداد بکنیم، عملا این داد و بیداد را به خاله واگذار کردیم. مادر جایگاه خودش را حفظ کرده مادر مانده و بچه هم نتیجه کارش را دیده.

قبل از دوازده سالگی، بچه ها باید این نتیجه کارهایشان را ببینند چون بعد از دوازده سالگی، دوستانی پیدا میکنند که اگر یک شلوار پاره بپوشد خاله ممکن است بگوید خیلی بی ریخت شده، این چیه پوشیدی؟ ولی دوستانی دارد که بهش میگویند: خیلی هم قشنگه.

پس ترجیحا هرچه سن بچه ها پایین تره، ما اجازه بدهیم تا تجربیات زندگی را تجربه کنند و نتیجه کارشان را ببینند.

به این میگوییم تربیت.

اشتباهات در رفتار با کودک

محمدپیام بهرام پور: متشکرم. آقای دکتر با اینکه من فرزند ندارم ولی تقریبا تمام محصولات شما را گوش دادم و واقعا لذت بخش هم توضیح میدهید و با خودم میگویم حیف که بچه ندارم که اجرا بکنم.

چیزی که متوجه شدم این است که، شما یک هوشمندی خاصی را دارید به پدر و مادر ها یاد میدهید که بدون اینکه خودشان آدم بده باشند بچه ها بفهمند این کار باعث میشود که دیده نشوند، باهاشون بد برخورد بشود و خودشان مسائل را درک بکنند (توی پوشیدن، حرف زدن و یا انجام کارها) آیا من فلسفه اصلی آن دیدگاه زیبایی که شما دارید را درست متوجه شده ام؟

دکتر شهرام اسلامی: کاملا صحیح است. البته این دیدگاه  زیبا  برای ما نیست بلکه  برای دینمان است.

در قرآن توی داستان آدم و حوا، همین آموزش داده میشود.

خدا به آدم میگوید که از این درخت سیب نخور وقتی آدم دستش را دراز میکند و سیب میکند خدا داد نمیزند که: اوهوی مگر تو آدم نیستی، به آدم چند دفعه حرف میزنند. خدا  اصلا این چیزها را  نمیگوید، خدا کتکش  نمیزند، توهین نمیکند. میگوید  اشتباه کردی حالا نتیجه کارت را ببین و نتیجه کارت این است که از بهشت رانده میشوی و می آیی  به زمین.

من این را از قرآن یاد گرفتم. قرآن میگوید اجازه بده انتخاب بکند و نتیجه کارش را ببیند. پس این بزرگترین روش تربیت آدم است. ما آدم را اینگونه تربیت میکنیم.

محمدپیام بهرام پور: مرسی. با اینکه خسته هستید ولی من میدانم که این فایل میتواند به خیلیها کمک بکند. اجازه میخواهم که دو تا سوال دیگه را هم از جنابعالی بپرسم.

از بچه ها چگونه درخواست بکنیم که یک کاری را انجام بدهند؟

دکتر شهرام اسلامی: مثلا به بچه میگوییم: پسرم یا دخترم میشه برایم آب بیاوری؟

دختر میگوید: من خسته ام، من پایم درد میکند یا یک همچین چیزهایی.

یعنی بهانه هایی میاورد که این کار را انجام ندهد. خب مادر مجبور میشود که خودش برود آب بخورد.

دفعه بعد بچه به مادر میگوید: مامان میشود برایم آب بیاوری؟ اگر مادر به تلافی دفعه قبل بگویدکه: یادت هست دفعه قبل من آب خواستم  برایم نیاوردی؟ حالا من هم نمیاورم.

خب ما به عنوان مادر چه چیز به بچه آموزش دادیم؟  لجبازی!

در صورتی که این غلط است. پس چه کار باید کرد؟

اگر مادر برود و برای بچه آب بیاورد، که خب دفعه بعد باز وقتی از فرزند درخواست آب میکند، بچه هنوز یاد نگرفته پس من پیشنهاد میکنم آن جمله هایی که بچه در یک چنین مواقعی میگوید، مادر هم در پاسخ به بچه همانها را بگوید.

یعنی وقتی بچه میگوید: مامان میشود برایم آب بیاوری؟

مادر هم در جواب بگوید: من اینقدر خسته هستم که اصلا نمیتوانم از جایم بلند شوم. این همان جمله ای بود که آن میخواست بگوید. منتها ما به بچه چه چیز میخواهیم یاد بدهیم؟ میخواهیم یاد بدهیم که من خسته ام و نمیروم آب بیاورم.

پس به بچه میگوییم که: من آنقدر خسته ام که نمیتوانم از جایم تکان بخورم ولی آنقدر دوست دارم که میروم برایت آب بیاورم.

یعنی ما جمله آن را میگوییم و رفتار صحیح را یادش میدهیم.

حالا دفعه بعد بهش میگوییم که: میشود برایم آب بیاوری؟ ممکن است که بگوید من خسته ام و نمیتوانم بروم ولی ممکن هم هست که یادش بیاید که آن موقع مادرم چه گفت؟

همین که آن موقع مامانم چه گفت را ممکن است تکرار بکند. اگر تکرار نکرد بدین معناست که هنوز یاد نگرفته. ما آدمها یک اشتباه را آنقدر تکرار میکنیم تا بالاخره یاد میگیریم که چکار کنیم.

پس بارها و بارها مادر همچین کاری را انجام میدهد تا بچه هم یاد بگیرد. به غیر از بچه، حتی برای همسرش به عنوان مثال: خانمها تصور کنید که شوهرتان از درب میاید داخل و خطاب به شما میگوید که: لباسهایت را بپوش برویم منزل مادرم. خانمها چکار میکنند؟ اگر خسته باشید، حوصله ندارید بروید خانه مادر شوهرتان چکار میکنید؟

خیلی از خانمها میروند لباسشان را میپوشند و میروند. اسمش را هم میگذارند فداکاری. من هم قبول دارم که خسته است و نمیخواهد برود خانه مادر شوهرش ولی فداکاری میکند و میرود.

دو هفته بعد شوهر که از راه میرسد خانم میگوید که: لباسهایت را در نیاور قرارگذاشتم برویم خانه مادرم. شوهر چه جواب میدهد؟ میگوید من خسته ام اصلا حوصله ندارم.

در این جا خانم چه کار میکند؟ آن فداکاری دو هفته قبل را همچون چوبی بر سر شوهر میکوبد و میگوید: من هم خسته بودم، من هم نمی خواستم بروم ولی به خاطر تو رفتم لباسهایم را پوشیدم و رفتیم.

اینجا موضوع منت مطرح است و شوهر در جواب میگوید که میخواستی بگویی! میگفتی خسته ای اصلا نمیرفتیم! توجه داشته باشید که این منت، دعوا درست میکند. پس خانمهایی که فداکاری میکنند و در نهایت منت میگذارند، زندگیشان آسیب میبیند و حتی امکان دارد زندگیشان به طلاق کشیده بشود چون این خانم فکرمیکند که در این زندگی دائما درحال فداکاری است و شوهرش هیچ وقت به فداکاری او جواب نمیدهد.

راهکار

اگر شوهر گفت لباست را بپوش برویم منزل مادرم. اگر خانم خسته است خب باید احساسش را بگوید بیان کند که من اینقدر خسته ام که اصلا حوصله  بیرون رفتن ندارم و در ادامه اضافه بکند که: اما آنقدر دوست دارم که الان میروم بپوشم که برویم. این یعنی فداکاری.

همینجا توضیح بدهم، اگر کلمه دوست دارم تو جمله نباشد، دوباره به منت تبدیل میشود. مثل این میماند که بهش بگویند اینقدر خسته ام که حوصله بیرون رفتن ندارم ولی الان میپوشم برویم. این منت است پس خیلی دقت کنیم. باید بگوید که اینقدر دوست دارم که الان میروم بپوشم. این فداکاری است.

حالا سوأل من این است که: خانمها اگر شما این جمله را گفتید که “اینقدر خسته ام که حوصله بیرون رفتن ندارم ولی اینقدر دوست دارم که الان میپوشم برویم”  واقعا فکر میکنید همسرتان چه میگوید؟ میگوید خب اگر خسته ای نرویم. یعنی چی؟ یعنی الان شوهر احساس میکند که همسرم دارد فداکاری میکند برایم پس به فداکاری جواب میدهد و میگوید که اگر خسته ای نرویم.

یعنی تو فداکاری نکن من فداکاری میکنم. وقتی اینجا احساس کردید دقیقا فهمیدید دارید فداکاری میکنید، حتما آن کار را انجام بدهید و بگویید نه عزیزم تو دوست داری بروی منزل مادرت و میپوشید و میروید.

حالا دو هفته دیگه شوهرتان میاید، شما میگویید لباست را در نیار میخواهیم برویم خانه مادرم. شوهرتان میگوید آنقدر خسته ام که حوصله بیرون رفتن ندارم ولی یادش میاید که دو هفته پیش هم شما همین را گفتید پس بقیه جمله را از خودتان یاد گرفته و بلافاصله ادامه میدهد که ولی اینقدر دوست دارم که برویم.

حالا ممکن است که بگویید من این کار را انجام دادم ولی شوهرم جواب نداد و گفت اینقدر خسته ام که حوصله بیرون رفتن ندارم و به روی خودش هم نیاورد.

من میگویم که شوهرتان فهمید که شما  فداکاری کردید و ایندفعه به روی خودش نیاورد ولی مطمئن هستم که طی یک هفته تا دو هفته آینده یک روز خودش میاید و میگوید که بپوش برویم به مادرت سر  بزنیم. چرا؟ چون آنروز واقعا خسته بوده ولی فداکاری شما را متوجه شده و به فداکاری جواب میدهد پس دو یا سه دفعه که اینکار را انجام بدهید قطعا جواب میگیرید.

محمدپیام بهرام پور: پس چیزی که اینجا خیلی مهم است این است که، با یک بار دوبار ناامید نشویم چون رابطه، دشوارتر و پیچیده تر از چند تا جمله ساده است. این مطلب را تأیید میفرمایید؟

دکتر شهرام اسلامی: صددرصد. بعد تازه ممکن است جوابها  انواع مختلفی داشته باشد.

یعنی آقایی که گل برای خانمش میخرد و میگوید من هرچه که دارم از تو دارم و واقعا ازت متشکرم که در این زندگی هستی و یکسری قدردانی میکند. فردا میرود سرکار و قرار است ظهر بیاید خانه. میخواهید برایش غذا درست کنید  چه چیز درست میکنید؟

مطمئنا همان غذایی را که شوهر دوست دارد که بهش میگوییم جواب دادن پس این همان جواب فداکاری است.

ممکن است برای همسرتان یک جایی فداکاری کنید، آن به یک مدل دیگری جواب بدهد. مهم این است که در این زندگی نگاه کنیم و جواب فداکاری ها را از اعمالش بیرون بکشیم، یعنی تو این کار را انجام دادی و بهش بگوییم تو که این کار را انجام دادی من چقدر خوشحال شدم.

وقتی نشان بدهیم، بابت کاری که تو انجام دادی من جواب فداکاریم را دیدم تشویق میشود که فداکاریهای بیشتری انجام بدهد.

چگونه با کودکم رفتار کنم تا اعتماد به نفسش زیاد شود

محمدپیام بهرام پور: آقای دکتر بسیار ممنونم از شما. میشود راجع به اینکه با بچه ها چگونه صحبت بکنیم که اعتماد به نفسشان بالا برود، چند تا جمله بگویید؟ الان در کلاسهای سخنرانی ما، چیزی که میبینیم این است که یک مدیر خیلی موفق، که تعداد زیادی نیرو دارد نمیتواند جلوی پنج نفر صحبت بکند و ما میدانیم که در سن چهل سالگی کار بسیار سختی را پیش رو داریم که چنین اتفاقی بیفتد.

چکار کنیم که بچه ها اعتماد به نفسشان بالا باشه؟

دکتر شهرام اسلامی: ببینید اگر کسی راجع به شنا کردن پنجاه تا کتاب هم بخواند ولی به محض افتادن در جای عمیق قطعا خفه خواهد شد به این علت که شنا کردن را با کتاب خواندن یاد نمیگیرند، اعتماد به نفس را با کتاب خواندن یاد نمیگیرند؛

تنها راه درست آن این است که حتما باید تمرین عملی انجام بدهیم.

اعتماد به نفس جزو آن چیزهایی است که حتما باید با عملکردمان یاد بگیریم. پس یک بچه اگر قرار است که اعتماد به نفسش بالا برود باید آن کار را انجام بدهد پس ما به عنوان پدر و مادر اجازه میدهیم که او این کار را انجام بدهد ولو ناقص!

وقتی یک بچه تازه میخواهد که راه بیفتد و راه رفتن را تمرین کند، یک جا را میگیرد بعد میخواهد که حرکت کند. اگر پاهایش را  بالا بیاورد و در هوا سه دور بچرخاند  بعد یک قدم بردارد، کدام مادری میگوید که چرا پاهایت را در هوا سه دور چرخاندی بعد قدم برداشتی؟

خب پاهایت را صاف بر روی زمین بگذار.

ولی هیچ وقت چنین چیزی نمیگوید و بالعکس به محض اینکه بچه یک قدم برداشت، مادر خوشحال شده و با ذوق میگوید بیا بیا بیا… و عکس العملهای خوبی  نشان میدهد. بچه آن یکی پایش را  بالا میبرد و در هوا سه دور میچرخاند بعد زمین میگذارد. بازم مادر میگوید که بیا بیا ..

یعنی تو فقط بیا و دیگر چیزها اصلا مهم نیست که مثلا پاهایت در هوا چند دور میچرخد فقط قدم بردار و هر وقت که راه رفتن را یاد گرفت آنوقت شروع میکند به ایراد گرفتن.

نحوه رفتار

برای بالارفتن اعتماد به نفس هم دقیقا به تاتی ها (آهسته راه رفتن بچه ها) جواب میدهیم. یعنی کوچکترین قدمی که برداشت حسابی تشویق میکنیم که تو فقط اعتماد به نفس را بالا ببر و حرکت کن ولی در آن لحظه ایرادها را نمیگیریم. همین باعث میشود که آهسته آهسته بچه تشویق بشود.

تشویقهای پدر و مادر برای تاتی تاتی بچه ها باعث میشود که یک روز این بچه ها بدوند. همین تشویقها برای انجام دادن کارها باعث میشود که آن بچه اعتماد به نفس لازم –که من میتوانم کارهایم را خودم انجام بدهم– را پیدا بکند و تقویت بکند و بالا ببرد.

تصور کنید حالتی را که :

بچه از دستشویی میاید بیرون و میخواهد که شلوارش را بپوشد. همین که مادر کمکش کرد و شلوار را نصفه تنش کرد، باید شلوار را رها کند. یعنی اجازه بدهد خود بچه بقیه شلوار را بالا بکشد البته برای  بچه های دوساله، دو سال و نیمه و حداکثر سه ساله ولی بچه با سن بالاتر از سه  سال، دیگر یاد گرفته است که خودش لباسش را تنش بکند پس وقتی پوشید حالا وقت آن رسیده که باید بهش پاداش بدهیم.

مادر میگوید: شلوارت را بپوش بیا با هم فلان بازی را بکنیم و وقتی پوشید آن بازی را انجام میدهیم.

این یعنی پاداش برای اعتماد به نفس لازم، که تو میتوانی خودت شلوارت را بپوشی.

محمدپیام بهرام پور: متشکرم. پس آنچه که متوجه شدیم این است که، ما باید اجازه بدهیم که بچه ها کارهای جدید را خودشان انجام بدهند.  اشتباهی که فکر میکنم اکثر پدر و مادرهای امروزی مرتکب میشوند و آن این است که میخواهند سختیها و دشواریهایی که خودشان متحمل شدند را بچه هایشان نداشته باشند و به همین خاطر، بسیاری از کارهایی که بچه ها خودشان باید انجام بدهند را پدر و مادرها به عهده میگیرند و در نتیجه بچه ها با حالتی بزرگ میشوند که از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستند چون در اصل کاری انجام نداده اند یعنی باور بفرمایید که همان شلوار را هم تا سنین خیلی بالاتر خودشان بالا نکشیده اند که بخواهند این تجربه را داشته باشند.

خب من تصورم این است که این بچه ها بزرگتر میشوند و  وارد مدرسه میشوند ولی خیلی از کارها را نمیتوانند انجام بدهند مورد تمسخر قرار میگیرند، موأخذه میشوند و حتی تنبیه میشوند و متأسفانه این باعث میشود که اعتماد به نفسشون ضعیفتر هم  بشود و این چرخه همینطور ادامه دارد تا به سنین بالاتر میرسند. شما هم این مطلب را تأیید میفرمایید؟

دکتر شهرام اسلامی: دقیقا همینطور است پس ما اجازه بدهیم تا کارهایشان را خودشان انجام بدهند. خیلی از پدرها، فکر میکنند سختیهایی که من کشیدم بچه ام نکشد.

در هوش اقتصادی یک پدر کارخانه ای را تأسیس میکند و پولدار میشود بعد دوست ندارد بچه اش سختی بکشد بنابراین امکانات زیادی را در اختیار این بچه قرار میدهد در صورتی که این غلط است.

یک پدری که حتی پولدار شده است باید آن راه سختی را که طی کرده و با پشتکار به این جایگاه رسیده را به بچه اش یاد بدهد، نه اینکه بگوید توی این سن بهترین امکانات را به بچه ام میدهم که سختی هایی که من کشیده ام را تجربه نکند.

آقای بیل گیتس هشت تا ماشین لامبورگینی دارد ولی پسرش ماشین ندارد. اما اینگونه ام نیست که بگوید بیا هر روز یک ماشین را بردار ببر بجایش میگوید آن راه سختی که من پیمودم تا بتوانم این هشت تا لامبورگینی را بخرم، تو هم باید بروی.

پدرها در ایران درست برعکس عمل میکنند میگویند من تمام مخارج تحصیلاتت را میدهم تو فقط درس بخوان. در مقاطع بالاتر میگویند میخواهی به دانشگاه بروی؟

تمام مخارجت را تأمین میکنم تو فقط درس بخوان. حالا میخواهی ازدواج  بکنی؟

تمام مخارج  عروسیت را میدهم. میخواهی خانه بخری؟ خودم  یک خانه برایت میخرم و بهت میدهم.

این شیوه کاملا غلط است. در هوش اقتصادی ما میگوییم که این شیوه غلط است چه برسد در تربیت.

پس برای اینکه اعتماد به نفس بچه هایمان بالا برود، اجازه بدهیم که کارهایشان را خودشان انجام بدهند و خودشان به تمام چیزهایی که آرزومندش هستند، برسند. در نهایت باعث این میشود که هوش اقتصادیشان هم بالا میرود.

شهرام اسلامی

محمدپیام بهرام پور: ممنون. در انتها میخواستم از شما این سوال را بپرسم که برای یادگیری در ارتباط با فرزند چه منابعی را – به غیر از محصولات، سمینارها و برنامه های بسیار مفید شما که بنده همینجا واقعا تأکید میکنم که تمام پدرها و مادرها حتما آنها را ببینند و یاد بگیرند-  معرفی میفرمایید؟

دکتر شهرام اسلامی: شما لطف دارید. ببینید کتاب جایگاه خودش را دارد ولی من احساس میکنم ظرف ده تا بیست سال آینده، کتاب کلا جایگاه خودش را از دست میدهد مخصوصا کتابهای کاغذی! و کتابهای صوتی خیلی سریع جایگزین میشوند.

یک نفر که کتابی را مینویسد یکی باید این کتاب دویست صفحه ای را بخواند، تا پنج صفحه الی ده صفحه از جملات به درد بخور این کتاب را استخراج  بکند و یک چیزی یاد بگیرد ولی وقتی یکی سخنرانی میکند باید حتما دویست تا کتاب بخواند، تا قادر باشد دو ساعت صحبت بکند.

برای همین من بیشتر پیشنهاد میکنم که علاقمندان بروند و لوحهای فشرده سخنرانی اساتید مختلف را ببینند ترجیحا هم سخنرانیهای  ایرانی و بومی چون ما  اساتید زیادی داریم که به فرض در آمریکا زندگی میکنند و فارسی هم صحبت  میکنند منتها چون در آمریکا زندگی میکنند راه کارهایی پیشنهاد میدهند که آدمهایی که داخل آمریکا زندگی میکنند به جواب میرسند و وقتی به جواب رسیدند، اینها  مراجعه کنند به این سخنران ها برای همین مشاوره ها داخل آمریکا است و به درد ایران نمیخورد.

پس پدر و مادرهایی که مینشینند پای ماهواره و سخنرانی یکسری از روانشناسانی را که آنطرف دنیا زندگی میکنند را میشنوند و برای بچه شان پیاده میکنند، انتظار این که قطعا به جواب برسند را نداشته باشند.

بنابراین ترجیحا لوحهای فشرده صوتی یا تصویری سخنرانیهای اساتید ایرانی را که در ایران زندگی میکنند و با مشکلات و موانع و استرسهای زندگی در ایران آشنا هستند را در ماشین، چه منزل گوش بکنند و خیلی سریع، سریعتر از آنچه فکر میکنند به جوابها برسند.

ممکن است دو تا روانشناس حتی در یک زمینه مثلا تربیتی اختلاف نظر داشته باشند. یکی، یک مدل پیشنهادی را ارائه دهد و دیگری پیشنهاد متفاوتی را مطرح بکند.

تربیت چیزی نیست که بگوییم: الان پیاده میکنیم رفت ده سال آینده جواب بگیریم، نه! اگر بچه داد میزند، ما توی یک هفته تا دو هفته یک روش را اجرا میکنیم. اگر دیدیم جواب نداد یعنی جواب نداده پس بچه ای که داد میزند اگر نتوانیم ظرف مدت یک تا دو هفته جلوی عمل نادرستش را بگیریم، در نهایت در نوجوانی هم سرمان داد خواهد زد.

پس راه کار اساتید را ببینند و حداکثر ظرف مدت سه هفته در بخشی از مسائل باید جواب بگیرند. همین که بخشی از مسائل جواب داد انشاا… در بقیه مسائل که نیاز به مرور زمان هم دارد آنها هم جواب میدهد.

محمدپیام بهرام پور: ولی فکر کنم یک اشتباهی که والدین انجام میدهند این است که قسمتی از صحبتهای یک روانشناس را مد نظر قرار میدهند و یک تکه دیگر از صحبتهای یک روانشناس دیگر را انتخاب میکنند و در دستور کار خود قرار میدهند یعنی آنطوری که دوست دارند و خوششان میاید خودشان گلچین میکنند. اینجا یک فاجعه ای به بار میاید.

نظر شما چیست؟

دکتر شهرام اسلامی: صددرصد. پدر و مادرها دوست دارند آن چیزهایی را که دوست دارند بشنوند را  بشنوند. بعضیها میایند پیش من برای مشاوره و میگویند که مثلا میخواهم با این شخص ازدواج کنم. بعضی اوقات من به آنها میگویم که، این شخص به درد تو نمیخورد قبول نمیکند

چون این آدم اساسا آمده بود مشاوره که از زبان مشاور بشنود که این شخص بسیار عالی است و قطعا خوشبخت میشوید ولی چون چنین چیزی را از زبان من نشنیده و تمایل دارد آن چیزی را که دوست دارد بشنود را بشنود یک مشاور دیگری را جهت مشاوره انتخاب میکند

که آن مشاور بگوید که خیلی هم عالی است برای همین این میشود آسیب.

معمولا اگر مشاوری بخواهد به یک زندگی بگوید که شما به درد هم نمیخورید و از هم جدا شوید، حتما دلایل خیلی قانع کننده ای برای این حرف دارد.

ولی من همیشه پیشنهاد  میکنم که مشاور دلایلش را بیان کند و انتخاب را به خود آن فرد واگذار بکند یعنی بگوید که به نظر من اگر شما  با هم ازدواج کنید این اختلاف نظرات و دعواها را  با هم خواهید داشت در ضمن راهکار اینکه چطور این دعواها پیش نیاید را هم بدهد بگوید به نظر من این کارها را شما انجام میدهی، اینکارها را هم همسرت  انجام میدهد. ظرف سه ماه اگر بخشی از این مشکلاتتان  برطرف  شد، حالا دیگه انتخاب با خودتان است. لازم نیست دیگر پیش من هم بیایید چون آن کارها را انجام میدهید ظرف سه ماه هم خیلی از آن مشکلات برطرف میشود  قطعا عاشق هم میشوید و احساس میکنید زندگی چقدر خوب پیش میرود اینجا مشکلی پیش نمیاید.

محمدپیام بهرام پور: ممنونم. آقای دکتر شما خیلی دوستان را به مشاور ارجاع  میدهید و خب همینطور که قطعا خودتان واقف هستید، خیلیها فقط درس خوانده اند و واقعا آنجوری که باید درکی از روان انسان ندارند. با توجه به کم بودن مشاورین خبره مثل شما و محدود بودن زمان مشاور که دسترسی را  به این نوع مشاورها محدود میکند یک مشاور خوب را چطور پیدا بکنیم ؟

دکتر شهرام اسلامی: ببینید حتی راجع به این مشکل، اگر آدم پیش ده تا مشاور هم لازم است که برود هیچ اشکالی ندارد.

ما وقتی  میخواهیم  نمایندگی یک بیمه ای را بگیریم، سه ماه میرویم کلاس، امتحان هم میدهیم. بعضی اوقات نمایندگی را میدهند و بعضی اوقات هم نمیدهند ولی دو نفر که قصد ازدواج دارند احساس میکنند که هیچ نیازی به هیچ کلاسی هم ندارند بعد که وارد زندگی میشوند و مشکلات و دعواها  شروع شد حالا میخواهند زندگیشان را نجات بدهند.

ارزش یک زندگی چقدر است؟ پس نه فکر پول مشاوره را بکنند، نه فکر اینکه پیش این مشاور رفتم جواب نداد پس دیگه ناامید میشوم. اصلا هر چند تا مشاوره لازم است باید بروند تا به جواب برسند.

حالا سازمان نظام روانشناسی خودش یکسری مشاور دارد و یک لیست دارد میتوانند با مراجعه به سایت  لیست مشاوران سازمان نظام روانشناسی را مشاهده کنند.

ولی به هر حال اختلاف نظر وجود دارد و ممکن است مشاوران روشهای مختلفی را ارائه بدهند.

من هم با صحبت شما موافق هستم. بعضیها فقط کتاب خوانده اند و میخواهند روشهای صد سال پیش که تو کتابهایشان بود را پیاده کنند. قطعا جواب نمیدهد پس میروم پیش یک مشاور دیگر ولی در ایران به اندازه کافی مشاوران خوب داریم که اتفاقا تحصیل کرده هستند و در ضمن روشهای جدید روز دنیا را هم بلد هستند ولی باز هم جواب نمیدهد.

ما باید ببینیم در آمریکا، فرانسه و چین که رشد اقتصادی اش اینقدر بالا است چکار دارند انجام میدهند بعد ایرانیزه اش کنیم (همخوان با فرهنگ خودمان تغییرش بدهیم) پس دنیا را مطالعه میکنند و ایرانیزه اش میکنند و توی ایران پیاده میکنند.

محمدپیام بهرام پور: متشکرم. لطفاروشهای ارتباطی با خودتان را بفرمایید که شنوندگان عزیز ما چطور میتوانند با شما در ارتباط باشند؟

دکتر شهرام اسلامی: خواهش میکنم. در کانال تلگرام میتوانند وارد شوند به انگلیسی “shahrameslami1” را جستجو کنند. اسم کانال من  “سلام من شهرام اسلامی هستم ” است. آنجا دوستان میتوانند بقیه راههای ارتباطی را هم پیدا کنند.

شهرام اسلامی

محمدپیام بهرام پور: وبسایتتان هم به انگلیسی “unicef.ir” است. درسته؟

دکتر شهرام اسلامی: بله کاملا درست است.

محمدپیام بهرام پور: ممنون میشوم که شماره مجموعه تان را هم بفرمایید تا دوستان بتوانند از زمان برگزاری کلاسها  و مطالبتان آگاه بشوند.

دکتر شهرام اسلامی: خواهش میکنم.  تلفن دفترمان هم ۲۲۶۸۷۸۹۸

محمدپیام بهرام پور: بی نهایت ممنونم از شما آقای دکتر و خیلی خیلی متشکر که لطف کردید تا این ساعت از شب وقتتان را به ما  دادید. من که از صحبتهای شما سیر نشدم ولی وظیفه است که از شما خداحافظی کنیم و علاقمندان از طریق این روشها میتوانند با شما در ارتباط باشند. خیلی ممنون از شما

دکتر شهرام اسلامی: سپاسگزارم از شما

 دانلود فایل پی دی اف گفت و گو

متشکریم که فایل صوتی چگونه با کودکم رفتار کنم؟ را گوش کردید…

احتمالاً به این موضوعات هم علاقه مند خواهید بود نوشته‌های دیگر از این نویسنده

چرا نظرتان را نمی‌نویسید؟

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد.
هر نظری که برای ما می‌نویسید قوت قلبی برای ما خواهد بود

از شما متشکریم که با نظراتتان به ما انرژی لازم برای ادامه کار را می دهید

تا حالا 11 نفر نظرشان را نوشته اند

  1. سارا می گوید

    لینک دانلود کار نمی کند.

  2. سارا می گوید

    لینک دانلود خودش رو لوس کرده بود خراب نبود بعدش درست شد. گفتم که وقت تون رو الکی نگیرم.

  3. صادق عباسی می گوید

    فوق العاده بود
    واقعاً لذت بردم و حتماً بارها گوش میکنم و در زندگی پیاده ش میکنم
    ممنونم از شما استاد عزیز به خاطر این گفتگوی عالی

  4. علیرضا آزاد می گوید

    خیلی آموزنده این مصاحبه
    سپاسگزار
    سالم و تندرست باشید

  5. زهرا معینی می گوید

    سلام واقعا عالی بود. خداقوت عرض میکنم.
    این مباحث بسیار مورد نیاز هست. علی الخصوص برای مادران وپدرانی که اطلاعات اندک در مورد تربیت فرزند دارند.
    و این خیلی عالی وارزشمند هست .
    حتما برای دوستان ارسال میکنم.
    بسیار از شما سپاسگذارم.

  6. MJS می گوید

    سلام.
    آه از روانشناس ها متنفرم. یه جوری توضیح میدین انگار با بچه جنگ داریم. انگار میخوایم بچه دقیقا همون چیزی که ما میخوایم بشه. نتیجه ی اینکار شما میشه تعصب روی فرهنگی که پدر، مادر و اطرافیان به ما یاد دادن. باعث میشه زمانی که مردم ما فرهنگ های دیگه رو میبینن مورد تمسخر و تحقیر قرارشون بدن. این روش پرورشی خیلی حیله گرانه و سیاستمدارانه اس. کاش یکم توی این آموزش ها عشق و آزادی بیشتری رو برای کودک قایل بودین.
    عذر میخوام بابت ایجاد جو منفی.

    1. محمد پیام بهرام پور می گوید

      سلام دوست نازنینم
      ممنون میشم یکم بیشتر این موضوع رو توضیح بدید.
      اتفاقاً به نظرم موضوع جالبی رو مطرح کردید.

  7. khatoonyar می گوید

    این مطلب واقعا فوق العاده بود و بسیار کارامد.
    به نظرم سوالها واقعا خوب انتخاب شدند و قبل از سوالها ، شخص خیلی خوبی برای رادیو سخنرانی انتخاب کردید.
    به جرات میتوانم بگوییم از بهترین مطالبی است که اینترنت تا به امروز خوانده ام.
    از شما ممنونم برای این پست
    ممنونم برای سوالهای فوق العاده عالی که انتخاب کردی
    و ممنونم به خاطر دعوت از آقای شهرام اسلامی

  8. MJS می گوید

    سلام.
    میدونین. اکثرا افراد فکر میکنن که کودکان از درک و شعور پایینی برخوردارن ولی کودکان هم درست مثل ما هستن. یک انسان کامل که شرایط، احساسات و حرف هارو درک میکنن (حداقل از ۳ سالگی). فکر میکنن که بچه ها موجوداتی نفهم هستند که باید به زور به راه راست هدایتشون کرد ولی اونا درست عین ما هستن.
    تا به حال در شرایطی قرار گرفتین که ندونین باید چیکار کنین؟ مثلا یک مهمانی یا یه جلسه که در یک محیط عجیب با آدم های عجیب باشه؟ افراد یه جور خاصی به شما نگاه میکنن و انگار چیز های زیادی هست که شما نمیدونین. ممکنه حتی نگران بشین که نکنه حرکت خارج از عرفی از شما سربزنه و افراد از شما متنفر بشن. خیلی خوش شانس هستین و یک دوست هم همراهتون هست. همیشه یه نگاهتون به دوستتونه که ببینین کجا میره و چه رفتاری داره که شما هم اگه لازم بود انجام بدین.
    میدونین. بچه ها درست عین ما هستن ولی در یک همچین شرایطی قرار گرفتن و شما تنها دوست اون ها هستین که با این شرایط آشنایی داره.
    حالا فرض کنین که همین دوست شما در اون مهمونی از شما میخواد که کاری رو انجام بدین و جایی برین که برای شما به شدت منزجر کننده هست و از طرفی هم جایی که شما نشستین و شرایط فعلیتون کاملا مساعد و آرامش بخشه و نه دوست دارین و نه دلیلی میبینین که بخواین خودتون رو توی اون شرایطی که دوستتون میگه بندازین.
    این زمانی که شما از بچه میخواین با لباسی که دوست نداره به مهمونی بیاد.
    دوست شما تصمیم میگیره برای اینکه شما رو وادار کنه کاری که میخواد رو انجام بدین و از طرفی هم خودش رو پیش شما خراب نکنه به یه عده دیگه میگه که بیان و شما رو ازیت کنن.
    این زمانیه که شما به خاله زنگ میزنین و میخواین که بچه رو بخاطر لباس نامناسب تنبه کنه. تنبه که شاخ و دم نداره. این هم تنبیه چون شما دارین از عمد و حساب شده بچه رو به خاطر کارش آزار میدین.
    حالا دوستتون میاد و شما رو از دست اون عده نجات میده و شما هم مجبور میشین که به حرفش گوش کنین. دوستتون یه قهرمانه و شما از اون مخمصه فرار کردین ولی دوتا اتفاق اینجا میوفته. اول اینکه شما یک خاطره ی بد از این مهمونی دارین و دوم اینکه مجبورین کاری رو انجام بدین و جایی برین که هنوز ازش متنفرین.
    اینجا شما بچه رو از دست یک خاله ی غرغرو نجات دادین. (کاری به واکنش بعد خاله ندارم)
    خوب حالا بنظر شما دوستتون باید چیکار میکرد؟ شاید اگه بدونین که دوستتون یه همچین حقه ای زده ازش متنفر بشین و شاید هم دستشو ببوسین که بخاطر صلاح شما اینکار رو کرد ولی میدونین. شما هنوز نمیدونین که دقیقا چه صلاحی تو کار بوده و اگه باز برگردین هم حاضر نیسیتن به دوستتون اعتماد کنین. آیا کار دوستتون درست بوده؟ تکرار میکنم. شما هنوز نمیدونین صلاح کار در چی بوده.
    این کاریه که اکثرا با بچه ها میکنیم. بچه ها رو مجبور میکنیم کاری رو انجام بدن که (از دید خودشون) هیچ دلیل و خیر و صلاحی درش نیست. حالا. اگر بزارین امروز رو بچه اونجوری که میخواد مهمونی رو بیاد اما برای دفعه ی دیگه کودک رو آموزش بدین تا زمانی که خواست بره خونه ی خاله خودش با میل خودش لباس درست رو انتخواب کنه، بهتر نیست؟
    همون دلیلی که باعث میشه خودتون با لباس مرتب و شیک مهمونی برین رو به بچه هم یاد بدین. اون ها یاد میگیرن و با نظم و انضباطی بیشتر از شما اون رو انجام میدن چون کاملا دلیلش رو میدونن. بهشون تحمیل نکنین. بهشون یاد بدین. مثلا موقعی که لباس هارو شستین، خشک کردین و حالا میخواین مرتبشون کنین. بچه رو کنار خودتون بنشونین و بهش یاد بدین که به چه دلیل هر لباسی جا و مکان خودش رو داره. مثلا لباس خواب کم و سبکه چون میخوایم موقع خواب راحت باشیم. یا مثلا کاپشن و کلاه و شال گردن برای این توی زمستون استفاده میشه چون زمستون هوا سرده و در تابستون ما نیازی بهشون نداریم.
    حتی اگه اولش قبول نکنن و انجام ندن هم کاری بهشون نداشته باشین. اون ها بچه ان و میخوان چیزای تازه رو امتحان کنن. مثلا رفتن به خونه ی خاله با لباس خونه رو. بزارین هرکاری میخوان انجام بدن. زودتر از اونچه فکر میکنین اون ها شروع به تقلید از شما میکنن و اون موقع هم اگر اشکالی هست از شماست نه اون ها.
    میدونین. توی فامیل هرموقع که مهمونی داریم، وسط سفره، نوشابه عین یک جواهر درخشان میمونه و مادران عزیز هم همیشه میخوان از مصرف این نوشیدنی مضر توسط فرزندان دلبندشان جلوگیری کنن و این جواهر رو پدران گرامی پشت خودشون قایم میکنن اما بچه ها تیز تر از این حرف ها هستن و آخر ناهار هم که شده این جواهر رو پیدا میکنن. دلیلش هم ساده است چون ما بالاخره که باید از این نوشیدنی گوارا بنوشیم و پنهان کردن لیوان های نوشابه سرسفر یکم سخته. سوال من همیشه اینه که چرا اصلا نوشابه رو میارین سر سفره. چرا فکر میکنین عین برنج یا ماست همیشه باید سر هر سفره ای باشه و بعدهم در عین حال سعی میکنین از دید بچه ها دور نگه دارین.
    بیاین بپذیریم که اون ها هم عین ما هستن و نه کمتر. نحوه ی زندگی برای اون ها با ما تفاوت چندانی نداره. البته غیر از اینکه اون ها فرصت بیشتری برای اشتباه کردن دارن پس اجازه بدین خودشون تصمیم بگیرن. میگین اشتباه میکنن چون بچه و هیچی نمیدونن. بزارین اشتباه کنن. خطرناکه! همراهشون باشین. خیلی خطرناکه! براشون از تجربیات خودتون داستان بگین. اون ها این داستان هارو عین تجربیات خودشون و حتی فراتر از اون باور میکنن. یه داستان ساده و کوچیک برای اونا عین سالیان سال زندگی کردنه. درواقع برای ما هم همنطوره. یه سوال؟ چند نفر وقتی فیلم میبینن (حتی اگر تخیلی باشه) تجربیات و نتیجه هاش رو باور میکنین. برای همینه که ما دیالوگ هارو موندگار میکنیم. با این که توی فیلم ها هرکی هر دری وری میتونه بگه ولی ما دیالوگ ها و رویداد های خوب توی فیلم ها رو کاملا به عنوان تجربه میپذیریم و باورشون میکنیم. یاد دادن به بچه ها خیلی ساده تر از تشویق و تنبیه و زور هست. قرار نیست برای هالیوود داستان بگین. داستانتون هرطور که باشه بچه ها میپذیرن و برای همین هم خواهش میکنم مراقب باشین و هرچیزی رو توی داستان ها نگین. داستان یا خاطره یا غیبت کردن پشت فامیل برای بچه ها همش یکیه. (حقیقتش اینه که برای ما هم فرقی نمیکنه)
    میدونین. معمولا جوری با بچه ها برخورد میکنین که: ما این رو میخوایم (من و خاله) و تو هم باید مثل ما بخوای.
    بیان به بچه ها یاد بدین که: این دنیای تویه و هرطور دلت میخواد میتونی توش زندگی کنی و دیگران هم دوست دارن اینطور زندگی کنن و بهتر نیست که یکم به خواسته های اون ها هم توجه کنی که دنیای بهتری رو داشته باشی؟
    و بزارین خودشون انتخواب کنن. بهشون اعتماد کنین. اون ها اونقدر عاقل هستن که درست انتخواب کنن.
    بعضیا یادشون میره خودشون یه زمانی بچه بودن.

    میدونین. شاید اینکه بگین خاله با بچه برخورد کنه بنظر آموزش بیاد ولی شما دارین اون رو تنبیه میکنین. میدونین. من مسلمانم ولی کمی از کتاب مقدس رو خوندم. ما بخاطر این که آدم و حوا حرف بزرگترشون رو گوش نکردن اینجا نیستیم. خدا به آن ها هشدار داده بود که این سیب میوه ی درک خوبی و بدی است و علت تغییر جایگاه ما بخاطر اینه که میتونیم خوب رو از بد تشخیص بدیم نه این که خدا خواسته مارو تنبیه کنه. پدر و مادر خیلی باید پست فطرت باشن که بخاطر حرف گوش نکردن بچه رو تنبیه کنن.

  9. طاهره می گوید

    ممنونم. خیلی خوب و مفید بود. ما والدین واقعا نمیدونیم ارتباط درست با کودک چگونه باید باشه.ولی کاش دکتر بیشتر در مورد نحوه رفتار درست با بچه لجباز توضیح می دادند.

  10. بیشتر از یک می گوید

    ممنون
    مفید و کاربردی بود.

ثبت نام در دوره رایگان
سخنرانی و فن بیان
می‌دانم باورتان نمی شود که چنین دوره‌ای رایگان است. اما امتحانش رایگان است!
فرصت بی نظیر دانلود ۲ ساعت مطلب آموزش کاملاً رایگان را از دست ندهید!
گزارش مشکل سایت
گزارش اشکالات سایت جدید
از اینکه به بهتر شدن سایت کمک می کنید از شما سپاس گزاریم
Thank You. We will contact you as soon as possible.
JOIN US TODAY
Amazing deals and exclusive rewards inside